رمان: رفتار سرد .

علامت نمیزارم تا گیج نشید اسم مینویسم


Part: one

< ویو ا.ت >

بازم شروع شد .

بازم کابوس دیدم ولی ..... این بار فرق داشت .

یه فرق کوچیک .

خواب دیدم داداشام برگشتن .


ا.ت: وای ا.ت ولشون کن بهشون فکر نکن تو ۲ ساله که ولشون کردی .


ا.ت: خب دیگه امروز باید برای مصاحبه کاری برم یکم به خودم انرژی بدم 😁


اول میرم حموم .

۱۵ مین بعد .

ا.ت: اخیششششش تمیز شدم چه حس خوبی .

ا.ت: وای کی حوصله داره موهاش رو خشک کنه ؟ اوفففف خدا .

ا.ت موهاش رو خشک کرد و روتین بعد حمام رو انجام داد .

ا.ت: نگاهی به ساعت انداختم ساعت ۸ بود و ساعت ۹ باید اونجا باشم دیرم شده بود سریع بلند شدم آماده بشم .

ا.ت: چی بپوشم؟؟؟؟

ا.ت: اصلا من لباس ندارم عصری باید برم خرید .

ا.ت: خب فعلا اینو میپوشم . [عکس میزارم براتون ]

ساعت ۸:۳۰

ا.ت:خب دیگه برم .


ا.ت سوار تاکسی شد و رفت .


ا.ت: خیلی استرس داشتم اولین مصاحبه کاریم بود همیشه گارسون میکردم تا خرج دانشگاهم رو درارم ولی الان که دانشگاه تموم شده باید یه کار دائمی گیر بیارم برای همین ....


برای همین رفتم شرکت《JK . JIMIN .V》یه شرکت معروف بود که تازه ۳ ساله تاسیس شده .

خیلی ذوق داشتم .


راننده : خانم رسیدیم.


ا.ت: اوه ممنون چقد میشه ؟

راننده : ۵۰ یون .


ا.ت: باشه ممنون .[ پول رو داد ]


تاکسی رفت و ا.ت وایساد جلو در شرکت .

ا.ت: فایتینگ ا.ت .

ا.ت رفت داخل شرکت و رفت طبقه دوم .

رفت پیش منشی .


منشی: سلام بفرمایید؟

ا.ت: برای مصاحبه اومدم .

منشی: کیم..... ا.ت درسته ؟؟

ا.ت: بله .

منشی : یکم صبر کنید .

منشی زنگ زد به دفتر رئیس.


منشی: سلام رئیس.

رییس: بگو ؟

منشی. برای مصاحبه اومدن .

رئیس: یکم صبر کن بهت میگم .


ا.ت نمی‌دونست پشت این مصاحبه کاری یک چیز بزرگ مخفی شده . اولش هم ا.ت شک کرد چرا همچنین شرکت بزرگی یک تازه کار که حتی کار آموزی هم نکرده رو میخواد .
ولی بیخیال شد و روی مصاحبه تمرکز کرد .


رییس زنگ زد به تهیونگ .


تهیونگ: الو .

رییس: سلام تهیونگ.

رییس:سلام جونگ کوک جی شده اومد ؟

جونگ کوک : آره بیا .

تهیونگ : اومدم فعلا .


ویو ا.ت :

منشی: ا.ت خانم لطفا تشریف ببرید کافه تریا طبقه زیر .

ا.ت: نه ممنون راحتم .

منشی: جناب رئیس دستور داده .

ا.ت: باشه فقط یه سوال اسم این جناب رییستون چیه ؟؟ [پوکر ]

منشی: جئون جونگ کوک .

ا.ت: هوم فهمیدم من رفتم زیر .

منشی: ....

ا.ت: رفتم زیر معلوم نیست اینا چشونه خیلی عجیبن.

ویو تهیونگ :

تهیونگ: الو جیمین .

جیمین : بله ؟

تهیونگ : ا.ت رو پیدا کردیم .

جیمین خب...؟

تهیونگ : خب بیا بریم .

جیمین: من با ا.ت هیچ حرفی ندارم و حتی نمیخوام ببینمش.


ویو ۱۷ سال پیش .....


ادامه دارد .......
دیدگاه ها (۵)

سرنوشت پارت (۱۲)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

تکپارتی جونگ کوک

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط