عمارت سیاه (پارت ۱۸)
تهیونگ
داد زدم
تهیونگ: اهای هرزه بیدار شو
با دادی که زدم با ترس بلند شد از بازوش گرفتم بلندش کردم یه سیلی محکم خوابوندم زیر گوشش
تهیونگ: چرا دروغ میگی ها چرا به دختر عمه من چاقو زدی چرا تو چمدونت چاقو بود (داد)
تهیونگ: جواب بده هرزه (داد)
ا/ت
خواب بودم که با داد یکی از خواب پریدم تهیونگ بود یه دفعه بازومو گرفت و بلندم کرد با سیلی که زد صورتم برگشت اشک تو چشمام جمع شد
ا/ت : چی ..میگی ...من دروغ نگفتم ..ب ..بس ..کن (بغض)
ادامش تو کامنتا
اسمات اگه دوست نداری نخون ✨
داد زدم
تهیونگ: اهای هرزه بیدار شو
با دادی که زدم با ترس بلند شد از بازوش گرفتم بلندش کردم یه سیلی محکم خوابوندم زیر گوشش
تهیونگ: چرا دروغ میگی ها چرا به دختر عمه من چاقو زدی چرا تو چمدونت چاقو بود (داد)
تهیونگ: جواب بده هرزه (داد)
ا/ت
خواب بودم که با داد یکی از خواب پریدم تهیونگ بود یه دفعه بازومو گرفت و بلندم کرد با سیلی که زد صورتم برگشت اشک تو چشمام جمع شد
ا/ت : چی ..میگی ...من دروغ نگفتم ..ب ..بس ..کن (بغض)
ادامش تو کامنتا
اسمات اگه دوست نداری نخون ✨
۱۹.۴k
۱۹ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.