دست هایم را می بینی ؟
دست هایم را می بینی ؟
آنها زمین را پیموده اند
خاک و سنگ را جدا کرده اند
جنگ و صلح را بنا کرده اند،
فاصله ها را
از دریا ها و رودخانه ها برگرفته اند.
و باز،
آنگاه که بر تن تو می گذرند،
محبوب کوچکم،
دانه گندمم، پرستویم،
نمی توانند تو را در بر گیرند،
از تاب و توان افتاده
در پی کبوترانی توأمان اند
که در سینه ات می آرمند یا پرواز می کنند،
آنها دور دست های پاهایت را می پیمایند،
در روشنای کمرگاه تو می آسایند.
برای من گنجی هستی تو
سرشار از بی کرانگی ها تا دریا و شاخه هایش
سپید و گسترده و نیلگونی
چون زمین به فصل انگورچینان.
در این سرزمین،
از پاها تا پیشانیت،
پیاده، پیاده، پیاده،
زندگیم را سپری خواهم کرد.
#وصی پور
آنها زمین را پیموده اند
خاک و سنگ را جدا کرده اند
جنگ و صلح را بنا کرده اند،
فاصله ها را
از دریا ها و رودخانه ها برگرفته اند.
و باز،
آنگاه که بر تن تو می گذرند،
محبوب کوچکم،
دانه گندمم، پرستویم،
نمی توانند تو را در بر گیرند،
از تاب و توان افتاده
در پی کبوترانی توأمان اند
که در سینه ات می آرمند یا پرواز می کنند،
آنها دور دست های پاهایت را می پیمایند،
در روشنای کمرگاه تو می آسایند.
برای من گنجی هستی تو
سرشار از بی کرانگی ها تا دریا و شاخه هایش
سپید و گسترده و نیلگونی
چون زمین به فصل انگورچینان.
در این سرزمین،
از پاها تا پیشانیت،
پیاده، پیاده، پیاده،
زندگیم را سپری خواهم کرد.
#وصی پور
- ۱.۹k
- ۰۶ اسفند ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط