طلسم شده پارت(۵)
علامت جیمین €علامت ا/ت _
€ خب خانم ا/ت مطمئنم پشیمون نمی شید همراه من بیایید
_ خب کی باید با شما بیام
€همین الان
_ خب باید برم وسایلم رو جمع کنم
€باشه من منتظرم
رفتم تا وسایلم رو بردارم هنوز مونده بودم برای چی اون میخواد سرپرستی منو به عهده بگیره
النا: ا/ت برای چی داری وسایلتو جمع میکنی
_ النا خب یه نفر اومده و میخواد سرپرستی منو به عهده بگیره تا ۵ روز فرصت داریم با هم آشنا بشیم تا تصمیم بگیرم میخوام پیشش باشم یا ن
النا: خب حالا کی هس ؟
_والا یه پسره .....خب....بهم گفت فرصت خوبی برام میشه خودمم هنوز نمیدونم
النا: پسر؟ وای من نکنه که
_وایی فقط خفه شو به اندازه کافی خودم استرس دارم
النا : شوخی کردم
_بیا بغلم
النا : دلم برات تنگ میشه
_منم
مدیر: ا/ت بدو زود باش داری چی کار میکنی ؟
_ اها حواسم نبود اومدم
با مدی رفتم تا ماشین همون یارو (بیشعور😐)
€بفرمایید
_.....
بعد هم اومد و پیش من نشست و به راننده اش گفت که راه بیوفته
_ خب من الان کلی سوال دارم تو برای چی میخواستی سرپرستی منو به عهده بگیری در صورتی که اولین باریه که داریم همو میبینیم
€ یعنی میخوای بگی نمیتونم دختر عموم رو از یتیم خونه بیارم بیرون
_ ببخشید دختر عمو
€ آره......آه.....میدونم جا خوردی ولی تا خونه حرفی نزن قول میدم همه چیو برات توضیح بدم
_ چی داری میگی اگه من دختر عموتم پس یعنی توام پسر عمومی ...چی از جونم میخواید ولم کنید .....چیه میخوای منم مثل پدر مادرم ببری یه جا بکشی ؟؟؟؟؟؟
دیدم جیمین سرشو لای دستاش گرفت و هیچی نگفت
_چی شد الان لال مونی گرفتی
€ببین فقط آروم باش و بزار برسیم خونه قول میدم همه چیو برات توضیح بدم
تا این رو گفت اشک هام دوباره شروع به ریختن کردن و تا خونش هیچی نگفتم
همینطور که داشتم از پنجره بیرون رو نگاه میکردم که جیمین ئهم گفت که رسیدیم سرمو بلند کردم به عمارت بزرگ رو دیدم
€بیا بریم تو
باهم رفتیم توی عمارت خیلی بزرگ و شیک دیدم ....همینجور داشتم نگا مکردم که یه خانمی داشت میومد سمتم
خانمه: سلام خانم بفرمایید اتاقتون رو نشون بدم
_صبر کن ولی.....
خانمه: میدونم خانم آقای پارک گفتن سر میز ناهار باهاتون صحبت میکنن پس لطفا الان با من بیایید
باهاش رفتم طبقه بالا و روبه رو اتاق ایستاد و گفت که اینجا اتاق منه و هروقت هم باهاش کاری داشتم فقط صداش بزنم
پرش زمان ......
پایان پارت ۵
€ خب خانم ا/ت مطمئنم پشیمون نمی شید همراه من بیایید
_ خب کی باید با شما بیام
€همین الان
_ خب باید برم وسایلم رو جمع کنم
€باشه من منتظرم
رفتم تا وسایلم رو بردارم هنوز مونده بودم برای چی اون میخواد سرپرستی منو به عهده بگیره
النا: ا/ت برای چی داری وسایلتو جمع میکنی
_ النا خب یه نفر اومده و میخواد سرپرستی منو به عهده بگیره تا ۵ روز فرصت داریم با هم آشنا بشیم تا تصمیم بگیرم میخوام پیشش باشم یا ن
النا: خب حالا کی هس ؟
_والا یه پسره .....خب....بهم گفت فرصت خوبی برام میشه خودمم هنوز نمیدونم
النا: پسر؟ وای من نکنه که
_وایی فقط خفه شو به اندازه کافی خودم استرس دارم
النا : شوخی کردم
_بیا بغلم
النا : دلم برات تنگ میشه
_منم
مدیر: ا/ت بدو زود باش داری چی کار میکنی ؟
_ اها حواسم نبود اومدم
با مدی رفتم تا ماشین همون یارو (بیشعور😐)
€بفرمایید
_.....
بعد هم اومد و پیش من نشست و به راننده اش گفت که راه بیوفته
_ خب من الان کلی سوال دارم تو برای چی میخواستی سرپرستی منو به عهده بگیری در صورتی که اولین باریه که داریم همو میبینیم
€ یعنی میخوای بگی نمیتونم دختر عموم رو از یتیم خونه بیارم بیرون
_ ببخشید دختر عمو
€ آره......آه.....میدونم جا خوردی ولی تا خونه حرفی نزن قول میدم همه چیو برات توضیح بدم
_ چی داری میگی اگه من دختر عموتم پس یعنی توام پسر عمومی ...چی از جونم میخواید ولم کنید .....چیه میخوای منم مثل پدر مادرم ببری یه جا بکشی ؟؟؟؟؟؟
دیدم جیمین سرشو لای دستاش گرفت و هیچی نگفت
_چی شد الان لال مونی گرفتی
€ببین فقط آروم باش و بزار برسیم خونه قول میدم همه چیو برات توضیح بدم
تا این رو گفت اشک هام دوباره شروع به ریختن کردن و تا خونش هیچی نگفتم
همینطور که داشتم از پنجره بیرون رو نگاه میکردم که جیمین ئهم گفت که رسیدیم سرمو بلند کردم به عمارت بزرگ رو دیدم
€بیا بریم تو
باهم رفتیم توی عمارت خیلی بزرگ و شیک دیدم ....همینجور داشتم نگا مکردم که یه خانمی داشت میومد سمتم
خانمه: سلام خانم بفرمایید اتاقتون رو نشون بدم
_صبر کن ولی.....
خانمه: میدونم خانم آقای پارک گفتن سر میز ناهار باهاتون صحبت میکنن پس لطفا الان با من بیایید
باهاش رفتم طبقه بالا و روبه رو اتاق ایستاد و گفت که اینجا اتاق منه و هروقت هم باهاش کاری داشتم فقط صداش بزنم
پرش زمان ......
پایان پارت ۵
۳.۷k
۱۲ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.