دو تا دست اومد روی چشمام
دو تا دست اومد روی چشمام
با صدایی که معلوم بود تغییر کرده گفت:حدس بزن من کیم
گفتم:خب یوری که عمرا این کارو بکنه ملیکا و جیمینم که اینجا نشستن پس تو آیویی
گفت:درسته و نشست روی صندلی
بعد صبحونه با جیمین رفتیم توی اتاق نشستم روی صندلی میز آرایش که جیمین موهامو شونه کنه و ببافه
وقتی کارش تموم شد سرم رو بوسید
رفت نشست روی تخت و به پاهاش اشاره کرد و گفت برم بشینم روی پاهاش
رفتم نشستم
گفت:یادته دیشب اعضا گفتن که من از تو یه خواسته یا دارم؟
گفتم:آره ولی کامل فراموشش کرده بودم
گفت:خب حالا میخوام خواسته ام رو بهت بگم...
ببخشید اینشری یه ذره کوتاه شد
امید وارم دوست داشته باشید
با صدایی که معلوم بود تغییر کرده گفت:حدس بزن من کیم
گفتم:خب یوری که عمرا این کارو بکنه ملیکا و جیمینم که اینجا نشستن پس تو آیویی
گفت:درسته و نشست روی صندلی
بعد صبحونه با جیمین رفتیم توی اتاق نشستم روی صندلی میز آرایش که جیمین موهامو شونه کنه و ببافه
وقتی کارش تموم شد سرم رو بوسید
رفت نشست روی تخت و به پاهاش اشاره کرد و گفت برم بشینم روی پاهاش
رفتم نشستم
گفت:یادته دیشب اعضا گفتن که من از تو یه خواسته یا دارم؟
گفتم:آره ولی کامل فراموشش کرده بودم
گفت:خب حالا میخوام خواسته ام رو بهت بگم...
ببخشید اینشری یه ذره کوتاه شد
امید وارم دوست داشته باشید
- ۲۴۴
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط