{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد
کوله بارم پر زحسرت ،
سینه مالامال درد
مهر ،آبان ، شاید آذر ، این چه فرقی میکند؟
در همین پاییز زیبا ،
فصل ریزش های زرد
از تمام من فقط یک خاطره میماندو
روح آسیمه سرم مانند
بادی دوره گرد
هیچ کس جز تو نمیداند که در این عاشقی
غصه ها با قلب من در آخر بازی چه کرد
بعد تنها ماندنت شاید بفهمی تو ،
که من
پای عشقت مانده بودم عاشقانه ،مردِ مرد
دیدگاه ها (۳)

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘــﺎ ﮔﺮ ﺑﺸﮑﻨﺪ؛ ﺑﺎ ﻧﺴﺨﻪ ﺩﺭﻣﺎﻥ مــی ﺷﻮﺩﭼﺸﻢ ﮔﺮﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﺩمــ...

چه قدر حس قشنگی است شاعرت باشمشریک خلوت شبهای خاطرت باشم چه ...

تو چه کردی، که دلم را، به تنم لرزاندییک شـَبـه آمـدی،، وُ در...

این صبح شورانگیزِ مستصبح طرب خیزی که هست؛آئینه ی مهر خداستیک...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد...کوله بارم پر زحسرت سینه...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سردکوله بارم پر زحسرت ،سینه م...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

میروم از روزگارت در غروبی سردِ سرد کوله بارم پر زحسرت ،سینه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط