{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماشین آرام در جاده پیش می‌رفت. تهیونگ نگاهش را به روبه‌رو

ماشین آرام در جاده پیش می‌رفت. تهیونگ نگاهش را به روبه‌رو دوخته بود، اما دستش هنوز روی ران تو بود، انگار نمی‌خواست لحظه‌ای قطع شود.

چند دقیقه بعد، بی‌آنکه چیزی بگوید، ماشین را کنار یک کافه‌ی دنج کنار خیابان متوقف کرد. چراغ‌های گرم و آرام کافه در عصر خاکستری می‌درخشیدند.

تهیونگ رو به تو کرد، نگاهش نرم بود اما جدی:
تهیونگ: «باید چیزی سبک بخوری... هم برای خودت، هم برای بچه‌ها.»

با تردید سری تکان دادی. او پیاده شد، دورت گشت و در را برایت باز کرد. دستش را جلو آورد و آرام کمک کرد تا پیاده شوی.

داخل کافه، بوی شیرینی تازه و قهوه فضا را پر کرده بود. تهیونگ بدون پرسیدن از تو، یک میز گوشه انتخاب کرد؛ جایی خلوت، دور از شلوغی. وقتی نشستید، نگاه کوتاهی به منو انداخت و با صدایی آرام به گارسون گفت:
تهیونگ: «دو لیوان شیر گرم با عسل... و یک کیک ساده.»

بعد منو را بست و نگاهش را به تو دوخت.
تهیونگ (کمی آهسته‌تر): «نمی‌ذارم دیگه حالت بد بشه... همین‌جا آروم می‌شی.»
گارسون شیرهای گرم و کیک را روی میز گذاشت و رفت. بوی ملایم عسل در هوا پیچید.

تو دستت را به سمت لیوان بردی، اما انگشتانت هنوز از اتفاق چند دقیقه پیش می‌لرزید. لیوان کمی تکان خورد و نزدیک بود از دستت سر بخورد.

تهیونگ سریع دستت را گرفت و لیوان را با دقت روی میز نگه داشت. نگاهش مستقیم روی تو قفل شد.
تهیونگ (آرام و مطمئن): «آروم... هیچ عجله‌ای نیست.»

نفس عمیقی کشیدی و دوباره تلاش کردی، این بار دست تهیونگ پشت دستت بود. با کمک او لیوان را نزدیک لب‌هایت بردی. اولین جرعه که پایین رفت، لرزشت کمی آرام گرفت.

تهیونگ (با لبخندی کمرنگ، زیر لب): «آفرین... همینطوری. ببین، دیگه نمی‌لرزی.»

لب‌هایت کمی خیس از شیر شد، خواستی دستمال برداری اما او زودتر جلو آمد، با همان دستمال کاغذی که همراهش بود گوشه‌ی لب‌هایت را آرام پاک کرد. حرکتی ساده، اما پر از گرمایی که تازه در رفتارش پیدا شده بود.
دیدگاه ها (۵)

لیوان رو روی میز گذاشتی، ولی هنوز کمی دستت می‌لرزید. تهیونگ ...

تهیونگ لیوان هات‌چاکلت رو به دستت داد و خودش روی تخت، درست ر...

دست‌هایت هنوز می‌لرزیدند، اما بطری آب را گرفتی. با تردید لبه...

ماشین در مسیر برگشت آرام پیش می‌رفت. تهیونگ پشت فرمان بود، ا...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁴⁸تهیونگ چند ثانیه فقط به ...

دردسرهای بچه داری پارت ۲

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

سناریو تهیونگ

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝘼𝙛𝙩𝙚𝙧 𝙎𝙩𝙤𝙧𝙮 : (real end)تهیونگ کی...

همان روز، بعد از اتفاقات عجیب صبح، تهیونگ هنوز درگیر فکرهایش...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 116✦...................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط