غمگین بود

خلاصه بگم این یارو با ی دختر تو کتاب خونه چند روز قرار گذاشت بعد اومد دید
دختره با ی پسره داره حرف میزنه بعد به
دختره گفت میرم ی مانگا/کمیک بخونم
گفت اسمش مانگا/کمیک چیه.پسره گفت.......
و دختره هم همیشه بهش میگفت خیلی
حرفاش بامزه ....






#لایک‌کنید
دیدگاه ها (۱)

سناریووقتی محرم میاریشون ایران و میرین هیئت نامجون:من حتما ب...

سناریو قفل آبی

#سناریوموقعیت👑: وقتی یه پسر بهمون میگه یه شبو با هم داشته با...

تکپارتی درخواستی

وقتی حواست نیست یهو میری تو اتاق میبینی لخ*ت مادرزادن😂بنگچان...

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو لوید 《عا خسته شدم چقدر معمور...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

آوای شبپارت ۲۳ویو نویسنده انیا بعد از اینکه از خونه عمه اش ا...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط