سناریو
وقتی داری کتاب می خونی
نامجون : با لبخند نگات میکنه و میاد کنارت میشینه
_ به به می بینم که کمال همنشین روت اثر گذاشته و کتاب خون شدی !
+ اذیت نکن نامجونا ، من قبلنم کتاب میخوندم
_ فقط شوخی کردم همین
بعد بغلت کرد و باهم به کتاب خوندن ادامه دادید
جین : میاد بالا سرت وایمیسه و میگه :
_ حداقل دو تا کتاب آشپزی بخون یه چیزی یاد بگیری من انقدر آشپزی نکنم . خسته شدم انقدر غذا درست کردم
😂 +
جیهوپ : ازت می پرسه :
_ داری چه کتابی می خونی سانشاینم ؟ در مورد چیه ؟
+ برای تقویت امیدواریه
_ اووو به به ولی صبر کن ببینم مگه تا وقتی منو داری می تونی ناامید بشی ؟!
+ معلومه که نه :) فقط همینجوری داشتم میخوندم
شوگا : بهت میگه :
_ کتاب رو بزار کنار بیا باهم بخوابیم
+ نه دارم کتاب میخونم پیشی خوابم نمیاد
_ باشه هر طور راحتی . بعد خودش میخوابه 😆
تهیونگ : میاد بهت پیشنهاد میده که به جای کتاب باهم فیلم ببینید
+ چه فیلمی ؟
_ هر چی که تو دوست داری ..
+ واقعا !؟ پس ترسناک
و بعد باهم فیلم میبینید
جیمین : اونم از کتابخونه یکی از کتابات رو برمیداره و میاد کنارت میشینه شروع میکنه به خوندن و بهت میگه :
_ ببین منم دارم کتاب میخونم
نگاش میکنی و از خنده منفجر میشی
_ چرا می خندی ؟
وسط خنده بهش میگی :
+ نمیخواد بزور کتاب بخونی ، حتی کتاب دست گرفتن بلد نیستی ؛ کتابو برعکس گرفتی 😂
جونگکوک : کتابو از دستت میگیره و به زور میبرتت بیرون تا باهم بازیگوشی کنید چون خودش حوصله کتاب خوندن نداره و حوصلش هم تنها سرمیره اگه تو کتاب بخونی ...
* لایک یادت نره *
نامجون : با لبخند نگات میکنه و میاد کنارت میشینه
_ به به می بینم که کمال همنشین روت اثر گذاشته و کتاب خون شدی !
+ اذیت نکن نامجونا ، من قبلنم کتاب میخوندم
_ فقط شوخی کردم همین
بعد بغلت کرد و باهم به کتاب خوندن ادامه دادید
جین : میاد بالا سرت وایمیسه و میگه :
_ حداقل دو تا کتاب آشپزی بخون یه چیزی یاد بگیری من انقدر آشپزی نکنم . خسته شدم انقدر غذا درست کردم
😂 +
جیهوپ : ازت می پرسه :
_ داری چه کتابی می خونی سانشاینم ؟ در مورد چیه ؟
+ برای تقویت امیدواریه
_ اووو به به ولی صبر کن ببینم مگه تا وقتی منو داری می تونی ناامید بشی ؟!
+ معلومه که نه :) فقط همینجوری داشتم میخوندم
شوگا : بهت میگه :
_ کتاب رو بزار کنار بیا باهم بخوابیم
+ نه دارم کتاب میخونم پیشی خوابم نمیاد
_ باشه هر طور راحتی . بعد خودش میخوابه 😆
تهیونگ : میاد بهت پیشنهاد میده که به جای کتاب باهم فیلم ببینید
+ چه فیلمی ؟
_ هر چی که تو دوست داری ..
+ واقعا !؟ پس ترسناک
و بعد باهم فیلم میبینید
جیمین : اونم از کتابخونه یکی از کتابات رو برمیداره و میاد کنارت میشینه شروع میکنه به خوندن و بهت میگه :
_ ببین منم دارم کتاب میخونم
نگاش میکنی و از خنده منفجر میشی
_ چرا می خندی ؟
وسط خنده بهش میگی :
+ نمیخواد بزور کتاب بخونی ، حتی کتاب دست گرفتن بلد نیستی ؛ کتابو برعکس گرفتی 😂
جونگکوک : کتابو از دستت میگیره و به زور میبرتت بیرون تا باهم بازیگوشی کنید چون خودش حوصله کتاب خوندن نداره و حوصلش هم تنها سرمیره اگه تو کتاب بخونی ...
* لایک یادت نره *
- ۱۱.۹k
- ۲۲ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط