اهوی گریز پا

𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪
ρꪖ𝕣𝕥_¹²
....................
........:خب خودتون رو کامل معرفی کنید

_من اهو سهرابی هستم 25 سالمه دیپلم رشته حسابداری دارم اما واقعا به این کار نیاز دارم و خیلی زود کارهارو یاد میگیرم

با اخم های درهمش به چشم های اهو مانندش خیره میشود و با خود میگوید واقعا چشم هایش مانند اسمش بود تیز اما معصوم خودش هم باورش نمیشد او زاگرس صلوتی مردی پر غرور و خشن که تمام زن ها از نظرش کثیف می امدند الا داشت از زیبایی و معصومیت یک دختر بچه صحبت میکرد اخم هایش را بیشتر در هم میکشد

.......:خانم سهرابی،من برای شرکتم به فردی که مدرک حسابداری یا حداقل لیسانس داشته باشه رو استخدام میکنم اما میخوام به شما یک فرصت یک ماهه برای ثابت کردن خودتون بدم و امیدوارم نا امیدم نکنید بعد از یک ماه اگر کارتون رو به نحو احسنت انجام بدید یک قرارداد یک ساله مینویسیم،از فردا میتونید بیایید و کارتون رو شروع کنید،اگر مشکلی داشتید از خانم علوانی کمک بگیرید ایشون کمکتون میکنند

به گوش هایش اعتماد نداشت حیران و متعحب به مرد اخمو رو به رویش خیره شده بود چشم های اهویی اش‌ برق میزدند و خوشحالی اش را داد میزدند باورش نمیشد استخدام شده بود لبخند ذوق زده ای زد و از جایش بلند شد

_ممنونم اقا واقعا ممنونم قول میدم هیچوقت ناامیدتون نکنم

لبخند محوی از ذوق کارمند جدیدش میزند و دستش را سمت خروجی اتاقش میگیرد و بفرماییدی زمزمه میکند بدون خداحافظی با ذوق زیادش از اتاق خارج میشود و به سمت منشی میرود.......

ادامه‌ دارد......

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
#کورد#رمان#roman#ahoi_goriz_pa#کوردستان#کورد#kordistan#xalki_kordistan#ولات#غیرت#عاشقانه#غمگین#موسیقی#اهنگ#سرگرمی#ادبی#kord#ویسگون#اکسپلور#ویدیو#فوریو#اکسپلور#تیک_تاک#برو_فوریو#دلنوشته#دلتنگی#یادگاری#اغوش#مخاطب_خاص#انگیزشی#فیلم#خارجی#فیلم_خارجی#ترکی#مود#وایرال#چالش#ترسناک#چوکور#گوردال
دیدگاه ها (۲)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

My Arirang Part ۱۹(اتاق پذیرایی - کاخ شاهزاده جئون)تهیونگ ای...

کامیل چشم هاشو بست. تو این روز و تو این ساعت نور زرد رنگ خون...

راز خون پارت هفتم

𝓪𝓱𝓸𝔂 𝓰𝓸𝓻𝓲𝔃 𝓹𝓪ρꪖ𝕣𝕥_³....................خیره به خاک سرد روبه ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۴۹…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷکم کم آن گونه های تپل ...

Part⁴ 🦢[《...

( سایه عشق )پارت ۴۸تهیونگ : وقتی من گفتم نباید بخوری پس نبای...

پرسه در جنگل... ظهر...ات با کلی ذوق مشغول آشپزی بود.پیش‌بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط