P12 .PRISON MAFIA.
ویو بابای جنیل
عموی جنیل: ولی داداش اگر خانم جنیل بفهمه که کی مادرشو کشته چی
بابا: اون نباید بفهمه اگر بغهمه همه چی تموم
عموی جنیل: ولی اگه بفهمه تو خودتم خوب میدونی که جنیل برای این پلیس شد که قاتل مادرشو پیدا کنه
بابا: ببین من هرکاری میکنم که جنیل نفهمه کی یا چی باعث شده مادرش بمیره دونستن این موضوع هیچ فرقی با مرگ برای من نداره باشه؟
عمو: باشه ولی شنیدم داره تو یه پرونده مخفی شرکت میکنه تتو شو درار
بابا: حله برو
عموی جنیل رفت و بابای جنیل هم رفت سر کار
ویو کوک
تو ذهنش: این دختر چرا اینجوریه چرا از خدمت کارا میترسه؟ یعنی تروما داره؟ ولی چرا؟
کوک دستشو گذاشت رو دست جنیل
کوک: الان بهتری؟
جنیل دستشو کنار زد
جنیل: آره...... بگو.
کوک: چیو؟
جنیل: اینکه چرا از خدمت کارا میترسم
کوک: برام مهم نیست چون من هستم که نزارم از چیزی بترسی یا وقتی ترسیدی حالتو خوب کنم
جنیل: جونکوک.... تو داری بهم اعتماد میکنی؟
کوک: آره.... خب شاید اولین باره که دارم به یکی اعتماد میکنم
جنیل: یعنی تاحالا به کسی اعتماد نکردی
کوک: نه هیچ وقت
جنیل: خخخخخخب منم همین تور از بچگیم حتا به بابامم اعتماد نداشتم
کوک: ولی میتونی بهم اعتماد کنی
جنیل زل زد تو چشماش.. کوک هم همینطور
کوک میخواست ببوستش که جنیل رفت عقب
جنیل: بنظرم بهتره به کسی اعتماد نکنیم
بلند شد و میخواست بره که کوک دستشو گرفت
کوک: با این لباس نمیشه
جنیل: لباسای خودم کو؟
کوک: چمیدونم
جنیل: یعنی چی الان با چی برم
کوک رفت جنیل رو براید استایل بغل کرد
و گذاشتش تو ماشین
عموی جنیل: ولی داداش اگر خانم جنیل بفهمه که کی مادرشو کشته چی
بابا: اون نباید بفهمه اگر بغهمه همه چی تموم
عموی جنیل: ولی اگه بفهمه تو خودتم خوب میدونی که جنیل برای این پلیس شد که قاتل مادرشو پیدا کنه
بابا: ببین من هرکاری میکنم که جنیل نفهمه کی یا چی باعث شده مادرش بمیره دونستن این موضوع هیچ فرقی با مرگ برای من نداره باشه؟
عمو: باشه ولی شنیدم داره تو یه پرونده مخفی شرکت میکنه تتو شو درار
بابا: حله برو
عموی جنیل رفت و بابای جنیل هم رفت سر کار
ویو کوک
تو ذهنش: این دختر چرا اینجوریه چرا از خدمت کارا میترسه؟ یعنی تروما داره؟ ولی چرا؟
کوک دستشو گذاشت رو دست جنیل
کوک: الان بهتری؟
جنیل دستشو کنار زد
جنیل: آره...... بگو.
کوک: چیو؟
جنیل: اینکه چرا از خدمت کارا میترسم
کوک: برام مهم نیست چون من هستم که نزارم از چیزی بترسی یا وقتی ترسیدی حالتو خوب کنم
جنیل: جونکوک.... تو داری بهم اعتماد میکنی؟
کوک: آره.... خب شاید اولین باره که دارم به یکی اعتماد میکنم
جنیل: یعنی تاحالا به کسی اعتماد نکردی
کوک: نه هیچ وقت
جنیل: خخخخخخب منم همین تور از بچگیم حتا به بابامم اعتماد نداشتم
کوک: ولی میتونی بهم اعتماد کنی
جنیل زل زد تو چشماش.. کوک هم همینطور
کوک میخواست ببوستش که جنیل رفت عقب
جنیل: بنظرم بهتره به کسی اعتماد نکنیم
بلند شد و میخواست بره که کوک دستشو گرفت
کوک: با این لباس نمیشه
جنیل: لباسای خودم کو؟
کوک: چمیدونم
جنیل: یعنی چی الان با چی برم
کوک رفت جنیل رو براید استایل بغل کرد
و گذاشتش تو ماشین
- ۷.۲k
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط