{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدایم کن...

صدایم کن...

صدای تو آرامشی دارد بسان موج های ساکت دریا
که میغرند بر ساحل، ولی آرام میشویند جای، پای مردم را
که یا با غم ویا شادی بدون فکر از دریا گذر کردند

صدایم کن...
صدایم کن چو بادی که به دور بید می پیچد
و بالا میبرد آن برگ های نازک و زیبا

صدایم کن...
صدایم کن به آوازی که ماهیخوار میخواند،
.
آن آواز بر دریا !

صدایم کن به مهر مادری تنها
که از اعماق دل آغوش میخواهد،
.
از فرزند !

صدایم کن...
صدایم کن چو اسرافیل وقتی میدمد بر صور
که اول من کنم جانم فدایت... ،
تا کنی بار دگر اسمم صدا
من به تو جان میدهم از دل
صدایم کن...

دیدگاه ها (۱)

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿هزار درد فرستادیم به جان، لیکنچو آمدی...

امام على عليه السلام:هنگامی که باران حسادت ببارد، فساد می رو...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندب...

دلم میخواست بهش بگم هنوزم دوسش دارم...که هنوزم براش میمیرم.....

چقدر غم در این جمله ست؛"از این همه کتاب شعر،یک بیتش را برای ...

زخم‌هاشب‌هانمی خوابند😔🩹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط