فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

Part 11

*ویو تهیونگ

بورا رو دیدم که عین بُز داشت نگاهم میکرد

حالا خوبه فقط یه بار زیر خوابم شده و البته اون موقع خیلی مست بودم و چیزی نمی‌فهمیدم، دختره ی هر*زه (همه ی اینا رو تو ذهنش میگه)

از پله ها رفتم بالا و وارد اتاقم شدم

ساعت ۱۱:۲۸

حوصلم سر رفته بود و هیچکاری برای انجام دادن نداشتم برای همین با خودم گفتم بزار زودتر برم دنبال ات تا همین امروز وسایلش رو بچینه

گوشیم رو برداشتم و بهش زنگ زدم ، بعد ۴ بوق جواب داد

*ویو ات

+ هوم بله(با صدای خواب آلود و کیوت)

- سلامت کو؟ خواب بودی؟

+ حالا سلام ندم نمی‌میری که، اره ولی جنابعالی بیدارم کردی

- باشه حالا، امروز زودتر میام دنبالت ساعت ۱۲:۴۰ حاضر باش

+ چرا انقد زود؟

- هوووم زودتر میام که عمارت رو بهت نشون بدم و وسایلت رو بچینی

+ آها باشه پس

- خب دیگه بعدا می‌بینمت فعلا

+ اوهوم

*پایان مکالمه

+ نمیدونم چرا حس میکنم انگار یکم زیادی باهاش کنار اومدم

+ با اینکه بزور منو بو*سید اما این چندروز کلا از یادم رفته بود

+زیادی باهاش صمیمی شدم حتما فکر کرده ازش خوشم اومده عااا لعنتی

از رو تخت بلند شدم و ساعت رو نگاه کردم

۱۱:۳۵

پاشدم و رفتم سمت دستشویی، دست و صورتم رو شستم و بقیه کار هام رو کردم

اومدم بیرون و از اتاقم خارج شدم و از پله ها پایین اومدم

+ وای من چرا انقد گشنمه

رو به یکی از خدمتکارا کردم و گفتم:

+ برام دوکبوکی درست کن

خدمتکار: چشم خانم

رفتم روی مبل نشستم که...

🍷ادامه دارد...
شرط پارت بعد: ۱۰ لایک، ۳۰ کامنت🐇

ببخشید کم شد پارت بعد قول میدم جبران کنم😭

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۴۳)

به زیباییه مشکی

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

همسر غیره منتظره

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

ازدواج اجباری

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

الماس زیبای من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط