my boyfriend
p4
کوک_پس من اولین نفریم که باهاش خندیدی درسته
ته_اره... و... واقعا حس خوبی داره که یک نفر باشه باهات بخنده
کوک_میتونم یک سوال بپرسم؟
ته_الان پرسیدی
کوک_خب میتونم دوتا بپرسم؟
ته_دومیت هم پرسیدی
کوک_تهیونگ شییی.. خب.. چهار تا بپرسم؟
ته_بپرس
کوک_چرا با همه سردی؟
ته_اعتماد سخته.... به کسی اعتماد کردم که نباید میکردم و از اون موقع زنذگیم تاریک شد
کوک_خب باز خوبه من اینجام
ته_اون وقت چرا؟
کوک_من فرشته ی الهیم
ته_واقعا که فکر کردم حالا چی میخوای بگی
ته وسایل رو درست کرد و سمت جونگکوک چرخید و دستش رو سمت دست جونگکوک دراز کرد و جونگکوک با ترس دستش رو داد به ته
کوک_فلجم نکنی /بغض/
ته_عه نباید فلجت کنم تو نمی گفتی نمیدونستم
کوک_یا عیسی مسیح خودت به دادم برس
ته_/میخنده/
کوک_میتونم بپرسم چرا میخندی؟
ته_خیلی با مزه شدی خداییش
کوک_بامزه بودم... ببین من بانیم و تمام خرگوش های دنیا بامزن
ته_باشه حالا دستتو بده
کوک_نمیشه اول بیهوشم کنی؟
ته_نه خیر
کوک_وایستا من خودم از ترس الان غش میکنم بعد بزن
ته_مسخره... خب الان شروع میکنما
تو همین حین استاد اومد بالا سرشون تا ببینن چجوری انجام میدن
ته_بدبخت شدی /زیرلب/
کوک هم تو این مدت فکر کنم صد باری قران رو خوند و حداقل فکر میکرد که استادش فقط نظارت میکنه ولی دید که استادش دستش رو گذاشت رو دست ته و باهم دارن انجام میدن و تیر خلاص سکته رو زد
استاد_ببین اینطوری /یک دفعه فرو کرد تو دستش/
استاد_خب حالا بقیش رو خودت انجام بده من میرم بالاسر بقیه ی بچه ها
ته تا استاد رفت صورتش از سرد به نگران تبدیل شد
ته_هیاا خوبی؟
کوک_فقط درش بیار /بغض/
ته_اخخ ببین چقدر دردت اومد /یکم ناراحت/
کوک_الان تو ناراحت شدی/تعجب/
ته_چی... من.... نه
کوک_باشه /میخنده/
ته_عه نخند
کوک_باشه... میگم.. استادتون همیشه این مدلی؟
ته_اره کار های غیر قابل پیش بینی انجام میده
کوک_در این حد؟
ته_اره
دانشگاه تموم شد اون ها راه افتادن سمت خونه که توی راه تهیونگ کسی رو میبینه که باهاش صورتش دوباره مثل روز اول سرد میشه
کوک_پس من اولین نفریم که باهاش خندیدی درسته
ته_اره... و... واقعا حس خوبی داره که یک نفر باشه باهات بخنده
کوک_میتونم یک سوال بپرسم؟
ته_الان پرسیدی
کوک_خب میتونم دوتا بپرسم؟
ته_دومیت هم پرسیدی
کوک_تهیونگ شییی.. خب.. چهار تا بپرسم؟
ته_بپرس
کوک_چرا با همه سردی؟
ته_اعتماد سخته.... به کسی اعتماد کردم که نباید میکردم و از اون موقع زنذگیم تاریک شد
کوک_خب باز خوبه من اینجام
ته_اون وقت چرا؟
کوک_من فرشته ی الهیم
ته_واقعا که فکر کردم حالا چی میخوای بگی
ته وسایل رو درست کرد و سمت جونگکوک چرخید و دستش رو سمت دست جونگکوک دراز کرد و جونگکوک با ترس دستش رو داد به ته
کوک_فلجم نکنی /بغض/
ته_عه نباید فلجت کنم تو نمی گفتی نمیدونستم
کوک_یا عیسی مسیح خودت به دادم برس
ته_/میخنده/
کوک_میتونم بپرسم چرا میخندی؟
ته_خیلی با مزه شدی خداییش
کوک_بامزه بودم... ببین من بانیم و تمام خرگوش های دنیا بامزن
ته_باشه حالا دستتو بده
کوک_نمیشه اول بیهوشم کنی؟
ته_نه خیر
کوک_وایستا من خودم از ترس الان غش میکنم بعد بزن
ته_مسخره... خب الان شروع میکنما
تو همین حین استاد اومد بالا سرشون تا ببینن چجوری انجام میدن
ته_بدبخت شدی /زیرلب/
کوک هم تو این مدت فکر کنم صد باری قران رو خوند و حداقل فکر میکرد که استادش فقط نظارت میکنه ولی دید که استادش دستش رو گذاشت رو دست ته و باهم دارن انجام میدن و تیر خلاص سکته رو زد
استاد_ببین اینطوری /یک دفعه فرو کرد تو دستش/
استاد_خب حالا بقیش رو خودت انجام بده من میرم بالاسر بقیه ی بچه ها
ته تا استاد رفت صورتش از سرد به نگران تبدیل شد
ته_هیاا خوبی؟
کوک_فقط درش بیار /بغض/
ته_اخخ ببین چقدر دردت اومد /یکم ناراحت/
کوک_الان تو ناراحت شدی/تعجب/
ته_چی... من.... نه
کوک_باشه /میخنده/
ته_عه نخند
کوک_باشه... میگم.. استادتون همیشه این مدلی؟
ته_اره کار های غیر قابل پیش بینی انجام میده
کوک_در این حد؟
ته_اره
دانشگاه تموم شد اون ها راه افتادن سمت خونه که توی راه تهیونگ کسی رو میبینه که باهاش صورتش دوباره مثل روز اول سرد میشه
- ۱۵.۷k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط