وانشات ارباب مافیا پارت 4
(اسلاید دوم بونا عه یادم رفته بود بزارمش)
*ویو ات*
واقعا این تغییر رفتار عجیب ارباب..یعنی جونگ کوک عجیبه! دست و صورتمو شستم و لباسامو عوض کردم.
وقتی رفتم طبقه پایین بونا بدو بدو اومد بغلم
بونا: چیشد دختر جون به لبم کردی! چرا لباس خدمتکاری تنت نیست ارباب ببینه بدبخت میشیااا!!
ات: لهم کردی دختر خب چون دیگه خدمتکار نیستم.
بونا: نه نه نه نمی ذارم بری نه باید پیشم بمونی!!!
ات: همینجام ولی نه به عنوان خدمتکار ...با خنده...
بونا:هَن؟؟؟ چی جوری؟
کوک میاد: چون من گفتم.
بونا احترام میذاره: ببخشید ارباب ندیدمتون جسارتاً اوشون چرا یعنی چجوری دیگه خدمتکار نیست؟
کوک: خدمتکار شدنش اشتباه من بود حالا دیگه لازم نیست کار کنه ولی توی عمارت زندگی میکنه.
آجوما از آشپزخونه بونا و ات رو صدا میزنه.
ات: ما بریم ببینیم آجوما چیکارمون داره
کوک: باشه
*توی آشپزخونه*
آجوما: وااای ات چرا لباس خدمتکاری تنت نیست. ارباب بفهمه بدبخت میشیم!!
هیونا: اصلا چه بهتر بزار اخراج شه
هونا: از دستش راحت میشیم
ات: خب چون دیگه لازم نیست.
آجوما: چی چیو لازم نیست؟ بدو برو لباساتو بپوش بیا ظرفا رو بشور
...کوکی ظاهر می شود...
کوک: چون دیگه خدمتکار این عمارت نیست
هونا: ای دختره دست و پا چلفتی آخر سر اخراج شدی
کوک: اخراج نشده، لازم نیست کار کنه در ضمن با جنابعالی کار دارم
هونا: چه کاری مثلا؟ ...با عشوه...
کوک: مثلا اینکه اخراجی
هیونا: چرا اخراجه؟ کار اشتباهی نکرده
کوک: کسی که خودش میره پایین پله ها و میگه ات هلم داد توی این خونه جایی نداره.
هونا روبه ات: خیل خب میرم ولی بدون دست ازسرت برنمی دارم
ات: خوش گلدین!
هونا: چی گفتی؟
ات: زبونی نیست که بفهمی!
هونا: آره تو راست میگی ...با لحن حال به هم زنش... و رفت
کوک: اون چه زبونی بود؟
ات: خب من دورگه ایرانی کره ای ام و از ایران اهل تبریزیم و زبون محلیمونه. ترکی (اونجا گفت خوش اومدی! (باحالت تمسخر))
کوک: تا حالا اسمشو نشنیده بودم جالبه.
بونا: ات یه فوش ترکی بهم یاد بده! ...با شیطنت...
ات: نه دیگه چرا فوش خب چیز دیگه ای بخوا
بونا: گفتی زبون محلیتون ترکی زبون اصلی کشورتون چیه؟
ات: فارسی
بونا: خب فوش فارسی یاد بده! صبر کن ببینم یعنی تو الان فارسی و ترکی و کره ای رو کامل بلدی؟
ات: انگلیسی رو یادت رفت ...باخنده...
بونا: واااای دختر خوش به حالت با اینکه هم سنیم فقط کره ای بلدم ...تأسف...
بونا: صبر کن ببینم ایران زبون محلی داره؟ تو کره نهایتش روستاییا با لحجه حرف می زنن اونوقت ایران زبون محلی داره!؟
ات: آره زبون محلی های زیادی داره. ترکی، کردی، بلوچ، ترکمنی!
بونا: می تونی تو گوگل شهرتونو نشونم بدی؟
ات: آره ولی..
کوک: اونوقت بیاین تو لبتاپ من بزنین منم کنجکاو شدم
ات: باشه
توی لبتاپ زدین ایران و تبریز رو کامل دیدین
کوک: اسم ایرانو شنیده بودم، فکر می کردم یه کشور گرم و خشک باشه. چرا خانوما توی عکس یه پارچه به سرشون بستن؟ یا اونا چرا یه پارچه بزرگ سیاه سر تا پاشونه؟ (جععععععررررررر)
ات: ایران یه کشور مسلمانه و حجاب اجباریه اونا هم اسمشون شال و چادره (جععععععععرررررر ترررر)
بونا: اونوقت حجاب چیه؟ (جععرررررررررر تررررر تررررر)
ات: یعنی اینکه خانوما باید بدنشون کاملا پوشیده باشه و نباید بزارن یه مرد موهاشونو ببینه که البته استثنا داره که توضیحش مفصله... اگه بخوای میتونی بعدا تحقیق کنی راجبش (جعععععرررررر ترررررر ترررر تررررررر)
کوک: ولی ایران کشور خیلی قشنگیه! آاا راستی ات بیا اتاقتو ببین
ات: اتاقم؟
کوک: آره دیگه
دنبال جونگ کوک راه افتادن و به یکی از اتاقای عمارت رسیدن.
*ویو ات*
دروکه بازکردم بایه اتاق کیوت بنفش و سفید مواجه شدم.
ات و بونا: واااااایییی چههه ناااازهههه!!!
ات: مرسی جونگ کوک خیلییی کیووتهه!
کوک: خواهش
بونا: صبر کن ببینم تو الان به ارباب گفتی جونگ کوک؟
ات: آره گفتم جونگ کوک
بونا: جالبه ...عاقل اندر سفیح...
ات: میگم میشه اینجا اتاق من و بونا باشه؟
کوک: میگم یه تخت براش بیارن
بونا: واااااییی چههه خوووب ...خرذوق...
...خنده خرگوشی کوکی...
(گیلی گیلی گیل گیلی گیلی)
*ویو ات*
واقعا این تغییر رفتار عجیب ارباب..یعنی جونگ کوک عجیبه! دست و صورتمو شستم و لباسامو عوض کردم.
وقتی رفتم طبقه پایین بونا بدو بدو اومد بغلم
بونا: چیشد دختر جون به لبم کردی! چرا لباس خدمتکاری تنت نیست ارباب ببینه بدبخت میشیااا!!
ات: لهم کردی دختر خب چون دیگه خدمتکار نیستم.
بونا: نه نه نه نمی ذارم بری نه باید پیشم بمونی!!!
ات: همینجام ولی نه به عنوان خدمتکار ...با خنده...
بونا:هَن؟؟؟ چی جوری؟
کوک میاد: چون من گفتم.
بونا احترام میذاره: ببخشید ارباب ندیدمتون جسارتاً اوشون چرا یعنی چجوری دیگه خدمتکار نیست؟
کوک: خدمتکار شدنش اشتباه من بود حالا دیگه لازم نیست کار کنه ولی توی عمارت زندگی میکنه.
آجوما از آشپزخونه بونا و ات رو صدا میزنه.
ات: ما بریم ببینیم آجوما چیکارمون داره
کوک: باشه
*توی آشپزخونه*
آجوما: وااای ات چرا لباس خدمتکاری تنت نیست. ارباب بفهمه بدبخت میشیم!!
هیونا: اصلا چه بهتر بزار اخراج شه
هونا: از دستش راحت میشیم
ات: خب چون دیگه لازم نیست.
آجوما: چی چیو لازم نیست؟ بدو برو لباساتو بپوش بیا ظرفا رو بشور
...کوکی ظاهر می شود...
کوک: چون دیگه خدمتکار این عمارت نیست
هونا: ای دختره دست و پا چلفتی آخر سر اخراج شدی
کوک: اخراج نشده، لازم نیست کار کنه در ضمن با جنابعالی کار دارم
هونا: چه کاری مثلا؟ ...با عشوه...
کوک: مثلا اینکه اخراجی
هیونا: چرا اخراجه؟ کار اشتباهی نکرده
کوک: کسی که خودش میره پایین پله ها و میگه ات هلم داد توی این خونه جایی نداره.
هونا روبه ات: خیل خب میرم ولی بدون دست ازسرت برنمی دارم
ات: خوش گلدین!
هونا: چی گفتی؟
ات: زبونی نیست که بفهمی!
هونا: آره تو راست میگی ...با لحن حال به هم زنش... و رفت
کوک: اون چه زبونی بود؟
ات: خب من دورگه ایرانی کره ای ام و از ایران اهل تبریزیم و زبون محلیمونه. ترکی (اونجا گفت خوش اومدی! (باحالت تمسخر))
کوک: تا حالا اسمشو نشنیده بودم جالبه.
بونا: ات یه فوش ترکی بهم یاد بده! ...با شیطنت...
ات: نه دیگه چرا فوش خب چیز دیگه ای بخوا
بونا: گفتی زبون محلیتون ترکی زبون اصلی کشورتون چیه؟
ات: فارسی
بونا: خب فوش فارسی یاد بده! صبر کن ببینم یعنی تو الان فارسی و ترکی و کره ای رو کامل بلدی؟
ات: انگلیسی رو یادت رفت ...باخنده...
بونا: واااای دختر خوش به حالت با اینکه هم سنیم فقط کره ای بلدم ...تأسف...
بونا: صبر کن ببینم ایران زبون محلی داره؟ تو کره نهایتش روستاییا با لحجه حرف می زنن اونوقت ایران زبون محلی داره!؟
ات: آره زبون محلی های زیادی داره. ترکی، کردی، بلوچ، ترکمنی!
بونا: می تونی تو گوگل شهرتونو نشونم بدی؟
ات: آره ولی..
کوک: اونوقت بیاین تو لبتاپ من بزنین منم کنجکاو شدم
ات: باشه
توی لبتاپ زدین ایران و تبریز رو کامل دیدین
کوک: اسم ایرانو شنیده بودم، فکر می کردم یه کشور گرم و خشک باشه. چرا خانوما توی عکس یه پارچه به سرشون بستن؟ یا اونا چرا یه پارچه بزرگ سیاه سر تا پاشونه؟ (جععععععررررررر)
ات: ایران یه کشور مسلمانه و حجاب اجباریه اونا هم اسمشون شال و چادره (جععععععععرررررر ترررر)
بونا: اونوقت حجاب چیه؟ (جععرررررررررر تررررر تررررر)
ات: یعنی اینکه خانوما باید بدنشون کاملا پوشیده باشه و نباید بزارن یه مرد موهاشونو ببینه که البته استثنا داره که توضیحش مفصله... اگه بخوای میتونی بعدا تحقیق کنی راجبش (جعععععرررررر ترررررر ترررر تررررررر)
کوک: ولی ایران کشور خیلی قشنگیه! آاا راستی ات بیا اتاقتو ببین
ات: اتاقم؟
کوک: آره دیگه
دنبال جونگ کوک راه افتادن و به یکی از اتاقای عمارت رسیدن.
*ویو ات*
دروکه بازکردم بایه اتاق کیوت بنفش و سفید مواجه شدم.
ات و بونا: واااااایییی چههه ناااازهههه!!!
ات: مرسی جونگ کوک خیلییی کیووتهه!
کوک: خواهش
بونا: صبر کن ببینم تو الان به ارباب گفتی جونگ کوک؟
ات: آره گفتم جونگ کوک
بونا: جالبه ...عاقل اندر سفیح...
ات: میگم میشه اینجا اتاق من و بونا باشه؟
کوک: میگم یه تخت براش بیارن
بونا: واااااییی چههه خوووب ...خرذوق...
...خنده خرگوشی کوکی...
(گیلی گیلی گیل گیلی گیلی)
۱۳.۱k
۱۵ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.