{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در سایه‌ی مژگانِ تو گیرم که بمیرم

در سایه‌ی مژگانِ تو گیرم که بمیرم
از شوقِ دو چشمانِ تو سیرم که بمیرم

هر لحظه به یاد تو نفس در قفس افتاد
بی‌بال و پر از عشق، اسیرم که بمیرم

چون شمع در این محفل تاریک بسوزم
در داغ تو چون شعلــه نمیرم که بمیرم

از دوریِ رویت همه شب با غم و آهی
بر بستر اشک است، حریـرم که بمیرم

دست از همه دنیا بکشم، جز تو نخواهم
گر جز تو کسی خواست، حقیرم که بمیرم
دیدگاه ها (۰)

قلب را در دست گیرم تا بگویم عاشقمدر نگاهت من بمیرم تا بگویم ...

شفق بی شووَ زنگِ پررنگ خَـــــسمِه بیم و خدا بی و غم بی و کَ...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی توامچشم من چشمه ی زاین...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی توامچشم من چشمه ی زاین...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی توامچشم من چشمه ی زاین...

نذار ای مرد قایقران تو این♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫♫دریای  نا آرام بمیر...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

‌در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی تواممن در این تاریکیم...

منظومه ی “آبی، خاکستری، سیاه”در شبان غم تنهايى خويشعابد چشم ...

عیدی عالی تبار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط