حافظ

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت
نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم
برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر
کارفرمای قدر می کند این من چه کنم
برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب
تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم
شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت
دستگیر ار نشود لطف تهمتن چه کنم
مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم
حافظا خلد برین خانه موروث من است
اندر این منزل ویرانه نشیمن چه کنم
#حافظ - بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم...
دیدگاه ها (۱)

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمزلف سنبل چه کشم عا...

‌🌱 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنمزلف سنبل چه کشم عار...

نوبهار آمد و گل سرزده چون عارض یارای گل تازه ، مبارک به تو ...

چو آفتاب می از مشرق پیاله برآیدز باغ عارض ساقی هزار لاله برآ...

نو بهار آمد و گل سرزده، چون عارض یارای گل تازه، مبارک به تو ...

دیده #دریا کُنَم و #صبر به #صحرا فِکَنَموَاندر این کار دلِ خ...

تا که از طارم میخانه نشان خواهد بودطاق ابروی توام قبله جان خ...

#پست_آخر۹۸ بیا که بار دگر گل به بار می‌آیدبیار باده که بوی ب...

بیا که بار دگر گل به بار می آیدبیار باده که بوی بهار می آیدن...

دل چو غنچه من نشکفد به بوی بهار🍃🦋🍃بهار من بود آن گه که یار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط