تو كجايي سهراب؟
تو كجايي سهراب؟
اب را گل كردند
چشم ها را بستند
و چه با دل كردند
واي سهراب كجايي اخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند
خون به چشمان شقايق كردند
تو كجايي سهراب؟
كه همين نزديكي
عشق رادار زدند
همه جا سايه ديوار زدند
اي سهراب كجايي كه ببيني حالا...
دل خوش مثقالي است
دل خوش سيري چند؟
صبر كن سهراب...
گفته بودي قايقي خواهي ساخت
قايقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم
تو چه گفتي سهراب ؟
قايقي خواهم ساخت...
با كدوم عمر دراز؟
نوح اگر كشتي ساخت...
عمر خود را گذراند...
با تبر روز و شبش...
بر درختان افتاد
ساليان طول كشيد...
عاقبت اما ساخت...
پس بگو اي سهراب...
شعر نو خواهم ساخت
بي خيال قايق!
يا كه مي گفتي
تا شقايق هست زندگي بايد كرد...
اين سخن يعني چه؟
با شقايق باشي...
زندگي خواهي كرد
ورنه اين شعرو سخن!
يك خيال پوچ است...
پس اگر ميگفتي...
تا شقايق هست
حسرتي بايد خورد!
جمله زيباتر ميشد!
تو ببخشم سهراب
كه اگر در شعرت...
نكته اي اوردم....
انتقادي كردم...
بخدا دلگيرم...
از تمام دنيا....
از خيال و رويا...
بخدا دلگيرم...
بخدا من سيرم....
در جواني پيرم.... زندگي رويا نيست
اب را گل كردند
چشم ها را بستند
و چه با دل كردند
واي سهراب كجايي اخر؟
زخم ها بر دل عاشق كردند
خون به چشمان شقايق كردند
تو كجايي سهراب؟
كه همين نزديكي
عشق رادار زدند
همه جا سايه ديوار زدند
اي سهراب كجايي كه ببيني حالا...
دل خوش مثقالي است
دل خوش سيري چند؟
صبر كن سهراب...
گفته بودي قايقي خواهي ساخت
قايقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمين دلگيرم
تو چه گفتي سهراب ؟
قايقي خواهم ساخت...
با كدوم عمر دراز؟
نوح اگر كشتي ساخت...
عمر خود را گذراند...
با تبر روز و شبش...
بر درختان افتاد
ساليان طول كشيد...
عاقبت اما ساخت...
پس بگو اي سهراب...
شعر نو خواهم ساخت
بي خيال قايق!
يا كه مي گفتي
تا شقايق هست زندگي بايد كرد...
اين سخن يعني چه؟
با شقايق باشي...
زندگي خواهي كرد
ورنه اين شعرو سخن!
يك خيال پوچ است...
پس اگر ميگفتي...
تا شقايق هست
حسرتي بايد خورد!
جمله زيباتر ميشد!
تو ببخشم سهراب
كه اگر در شعرت...
نكته اي اوردم....
انتقادي كردم...
بخدا دلگيرم...
از تمام دنيا....
از خيال و رويا...
بخدا دلگيرم...
بخدا من سيرم....
در جواني پيرم.... زندگي رويا نيست
- ۹۴۰
- ۱۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط