#برادر ناتنی من

‏Part:33

«ویو ات»

ساعت ۷ شب بود.

بالاخره فیلمم تموم شد.

از جام بلند شدم و رفتم پایین.

محافظ هنوز دم در بود.

ات: آقای...

محافظ: بله خانم؟

ات: شما اسمتون چیه؟

محافظ: آلبرت هستم.

ات: اوه، خوشبختم.

آلبرت: همچنین خانم.

ات: میشه یه چیزی بپرسم؟

آلبرت: بله حتماً.

ات: جونگکوک همیشه اینقدر محافظ داره؟

آلبرت برای چند لحظه سکوت کرد.

آلبرت: آقای جئون آدم مهمی هستن.

ات: اینو که میدونم. مدیر شرکته دیگه.

آلبرت: بله... همین‌طوره.

چرا اینجوری جواب داد؟

مشکوکه...

بیخیال.

رفتم آشپزخونه و یه چیزی خوردم.

حدود نیم ساعت بعد صدای ماشین اومد.

از پنجره نگاه کردم.

خودش بود…

جونگکوک اومد داخل.

ات: سلام.

کوک: سلام کوچولو.

ات: خسته نباشی.

کوک: ممنون.

کوک کت‌ش رو درآورد و روی مبل گذاشت.

ات: شام خوردی؟

کوک: نه.

ات: منم هنوز شام نخوردم.

کوک: پس بیا باهم بخوریم.

ات: باشه.

رفتیم آشپزخونه و خدمتکار برامون غذا آورد.

هنگام غذا خوردن کوک چندبار نگاهم کرد.

ات: چیه؟

کوک: هیچی.

ات: پس چرا نگام می‌کنی؟

کوک: چون خوشگلی.

ات: ...

وات؟!

چی گفت..؟

کوک: چرا ساکت شدی؟

ات: هیچی...

کوک خندید.

کوک: راستی، درباره دیشب...

ات: کدوم دیشب؟!!!!!

کوک: همون شبی که منو بوسیدی.

ات: خفه شوووو!!!!

کوک: چرا؟ خجالت می‌کشی؟

ات: اصلاً!

کوک: پس چرا صورتت قرمز شده؟

ات: از گرماست…

کوک: باشه کوچولو.

«ویو ات»

خدایاااااااا.

یکی منو از این وضعیت نجات بده.

چرا اینقدر راحت باهام لاس میزنه؟!!!

نکنه...

نکنه اونم از من خوشش میاد؟!!!!

نهههههه.

«پایان ویو ات»

بعد از شام هرکدوم رفتیم اتاق خودمون.

اما درست وقتی داشتم می‌خوابیدم، صدای جیغی از پایین اومد!!!!.

سریع از تخت بلند شدم.

ات: چی شد؟

در اتاق رو باز کردم و رفتم بیرون.

صدای شکستن شیشه میومد.

قلبم تند تند می‌زد.

یهو در اتاق کوک باز شد.

کوک: ات؟!!

ات: چیه؟ چی شده؟!

کوک با عجله به سمتم اومد.

کوک: برو تو اتاقت و درو قفل کن.

ات: ولی...

کوک: ات!!همین الان….

برای اولین بار بود که اینقدر جدی باهام حرف می‌زد.

ترسیدم.

سرمو تکون دادم و رفتم داخل اتاق.

«پایان ویو ات»
دیدگاه ها (۰)

#میکاپ_آرتیست_من

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۲نامی ویوات هنوز کوکو بغل کرده بودکوک: نامجون هیونگ چرا...

حدود نیم ساعت گذشته بود.بارون هنوز شدید می‌بارید و هر چند دق...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

به زیباییه مشکی

مهمونی خطرناک پارت=8ادامه ویو جونگ کوک:نگاه ریزی بهم انداخت ...

{عشق بی پایان}پارت :۵_میدونی چیه ات؟+ها؟+من به راحتی می تونم...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط