کوبانی تولدت مبارک....

کوبانی تولدت مبارک....
نه ، مپرسيد چگونه !؟

اگر اندوه تندر نشود؛

وعشق بنفش گون چشمان شما ، راه و كور سويي ؛

شكوفه ي زخم هاي شعرم ،

در اين زمهرير سينه چگونه مي شكفد ؟

صدا چگونه طوفان مي شود ؟

موج در جانم چگونه قرار مي گيرد ؟

نه ، مپرسيد چگونه !؟

زين پس ، تا ابد ، عشق من ، قمري رزمندگانيست ،

كز ميان چشمان « گويژه » و گردنه هاي « پيره مگرون» مي آيد و

نامه ي آخرين شهيد را به همراه دارد ؛ بال مي زند ؛ مي گذرد ؛

و عشق کوبانی، ماه سرخيست كه هر شب ،

از درون برف شعرهايم آرام آرام بر مي آيد .

نه مپرسيد چگونه ،

شاعر چنان چون چلچله اي كوچنده است .

سال از پي سال تنها به فصلي ،

اندوه هايش را باز مي سرايد ؛

اما اينك او نيز آوازيست و

چشمان مه آلودش را فرو بسته است .

مپرسيد چرا چنين عاشقانه از همرزمانش مي سرايد !؟
دیدگاه ها (۶)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط