_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
بسیار نزدیکتر.
«پاندورا...»
پاندورا یخ زد.
چون این بار صدا، صدای خودش بود.
و بعد صدای خودش دوباره گفت:
«اگر در رو باز کنی، یکی از ما دیگه برنمیگرده.»
ساعت دیواری:
۱۱:۵۷
سه دقیقه تا نیمهشب.
ریگیلوس آرام گفت:
«پاندورا... دستگیره رو ول کن.»
اما درست در همان لحظه، از پشت در سوم صدای اِلین آمد:
«وقت تموم شد.»
۱۱:۵۸
و کلید سیزدهدندانه در دست پاندورا شروع به داغ شدن کرد.
بسیار نزدیکتر.
«پاندورا...»
پاندورا یخ زد.
چون این بار صدا، صدای خودش بود.
و بعد صدای خودش دوباره گفت:
«اگر در رو باز کنی، یکی از ما دیگه برنمیگرده.»
ساعت دیواری:
۱۱:۵۷
سه دقیقه تا نیمهشب.
ریگیلوس آرام گفت:
«پاندورا... دستگیره رو ول کن.»
اما درست در همان لحظه، از پشت در سوم صدای اِلین آمد:
«وقت تموم شد.»
۱۱:۵۸
و کلید سیزدهدندانه در دست پاندورا شروع به داغ شدن کرد.
- ۶۲۳
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط