سر ظهری بود.

سر ظهری بود.
داشتم برمیگشتم خونه،تو کوچه ایشونو🐱 دیدم
از اونجایی ک ندرتا موبایل تو کیفمه و اغلب به دسته ،شروع کردم ب مصاحبه با ایشون😆 .
یهو که در خونه همسایه دیوار به دیوارمون ،باز شد و ی پسر بچه اگور پگور اومد بیرون و زل زد بمن😐 😮
با یه لبخندگشاد گفتم سلام 😆 ✋
دیدم بیخیال نگاه عاقل اندرسفیهش نمیشه
با یکم جدیت،گفتم;چیزی شده عزیزم؟
انگار ک بچه رو پره باروت کرده بودن تو خونه و با این حرف من آتیش گرفته باشه گفت:خانوم شما اون دختر اقای فلانی نیستی که آسایش و ارامش واسه اهل محل نزاشته و هر جا گربه میبینه صداشو میگیره به سرش و دادش ب آسمون میرسه؟😒 😤
متعجب ویکمم خنده به لب گفتم :ببخشید اقا کوچولو نمیدونستم انقد دل پری داری از دستم.😕 )برم از همسایه ها حلالیت بگیرم سر فرصت🙃 (
با یه لحن حق به جانبی گفت:ماکه عادت کردیم😥 خدا به خانوادتون صبر بده و گویا شما فقط از دم داراش میترسی😏
بعدم یه ژست خاصی گرفت و گفت من حاظرم داوطلبانه دم همه ی گربه های محلو بِکنم،فقط شما دیگه جیغ نزنی😄

ینیااااا اصن ب توصیف نمیگنجه حال اون موقعم😩 😯 😨 🤐 😶 😐 پ.ن پرسشگرایانه;چی به خورد اینا میدین؟😯 8/9سالش بیشتر نبودا
80/90دیقس تو فکرشم
800مترم زبون دارن

سوالی که میمونه،این حیونا معمولا دم ندارن؟؟؟😯 🤔
دُمش کو؟؟😨 😨
#حکایت_امروز_ما
دیدگاه ها (۲۰)

همیشه عاشق اون سکانس فیلم قیصر بودم که نامزد قیصر میرفت قلیو...

#مکالمه_عشق#نخونی_پشیمون_میشی😍 .-آقا سید؟؟👧 جانم بانو؟!امروز...

بچه های فامیل دور ننه بزرگم جمع شده بودن،ننه داشت از قدیما م...

بابام کتابی اس میده: سلام،آیا می‌توانی نان بخری؟.....منم نوش...

ننه بارونو به چالش دعوتیدم😆 😆 ❤ ❤ ❤ ❤ به نام...

سرزده رفتیم خونه یکی از آشناهابچه صاحبخونه گفت : عمو ما میدو...

💕 💕 💕 🌺 🌺 #قسمت_ششم🌺 🌺 #چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کنچتونه دخترها...

بخونید گایز😆 👇 بچه هااااااا 🔫 😵 اینو می‌شناسین؟؟...

آقاپسرهای مهربون دختررویاهاتوتون رو پیداکردم!!!!!!؟؟؟😀 😄 😂 😃...

💕 💕 💕 #به_نام_خدای_مهدی#قسمت_سی_ام#چند_دقیقه_دلت_را_آرام_کن-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط