از خاطرہ ے چادرے شدنش تعریف میکرد...

از خاطرہ ے چادرے شدنش تعریف میکرد...

میگفت:
رمضان نزدیڪ بود،
خواستم برای میهمای خدا
بهترین لباس را بپوشم...

❤ وابسته شدم♡


#خنگولستان
#چادر_من
#chador_e_man
#مذهبی
#چادر
دیدگاه ها (۸)

🔰 خاطره از غیرتمندی راننده تاکسی خوش ذوق 🔹سال گذشته، من درخو...

تو گروهی که مربوط به یک دوره ی آموزشی بود، یک خانمی هم حضور ...

طرات _ عشق _ ما _پارت: ۴رفتم داخل اتاقم و دوش ۱۵ دقیقه ای گر...

پارت ۳۲

سلام کیوتا! میخوام ی رمان کوتاه بنویسم. فقط ی چند پارتیه ک...

پارت ۱ صداهای بلندشون خونه رو فرا گرفته بود انگار متوجه نبو...

۹۰ لایک و ۱۲۰ کام و ۳۰ بازنشر ۱۰ فالوکم کم میخوام لایک هارو ...

پارت دوویو یوری نامی تنها کسیه که حاضرم جونم رو براش بدم همه...

(آهنگ فراموش شده‌ی ما)پارت ۴**ویو آت**صبح جمعه با صدای بلند ...

You are mine...⁸یهو زیر دلم تیر کشید..ناخداگاه دستم رو روی ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط