{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیدانم

نمیدانم
شعر و شاعری
شاید بیهودگی بود ...
شاید عشق
شاید گلهای کنار باغچه
شاید بارانی که عطر میپاشید
شاید همه اش
پوچ و تو خالی بود ...
شاید ذهنیت ما
به اشتباه رنگین کمان بود
رنگی نبود
سیاه و سفید بود ...
شاید اصلا
مردم شهر
پاورچین از کنار واژه های شکسته میگریختند
مبادا پاییز بزند
مبادا حرفهای قشنگی که
که زیر باران درگوش هم نجوا میکردند
خراب شود ...
به گمانم ترانه ها هم
ترانه نبود
واژه های بیگانه ای
خود را به جای شعر جا میزدند
و ما باور میکردیم
که باران می بارد ..
دیدگاه ها (۲)

🌹❤️🌹

نَه دِل بَستِه اَم،نَه وابَستِه• مَن جانَم بِه جانِت بَستِه•...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

شلوار جاگر

روح تمام پدران اسمانی شاد

💞ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤഽ💞عشقم ...💞میدونی تو همون کسی هستی که وقتینیستی انگا...

👆والا چه کاریههه ☹️آدم گنده ها مگه دل ندارن؟! 😂🛐🛐🛐👈🏾🤓❌کپی اژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط