یادش بخیر
یادش بخیر
وقتی بچه بودیم همیشه میخواستیم تو کار دیگران فوضولی کنیم
همیشه از اخم بابامون میترسیدیم با اینکه مصنوعی بود
میرفتیم سر کوچه بستنی بگیریم وهمش نشون دختر همسایه میدادیم حسودی کنه
میتونستیم بدون هیچ ترسی حرفمونو بزنیم
دروغ نمی گفتیم,,, الکی سر هر چیز مسخره ای بلند میخندیدیم
موی دختر خاله یا هرکی ازش بدمون میومد میکشیدیم مامانامونم چیزی میگفتن الکی بهونه میاوردیم
با همون لحجه بچگونمون دل همرو میبردیم
به نظرتون چرا بزرگ شدیم این همه عجله واسه بزرگ شدن که آخرش چی بشه
ولی من کودک درونم زندس شماهم سعی کنین قاطی مسائل مسخره مث عاشق شدن نشین
همه اینارو خودم نوشتم واز چیزی کمک نگرفتم
لایک کنین خوشحال میشم
وقتی بچه بودیم همیشه میخواستیم تو کار دیگران فوضولی کنیم
همیشه از اخم بابامون میترسیدیم با اینکه مصنوعی بود
میرفتیم سر کوچه بستنی بگیریم وهمش نشون دختر همسایه میدادیم حسودی کنه
میتونستیم بدون هیچ ترسی حرفمونو بزنیم
دروغ نمی گفتیم,,, الکی سر هر چیز مسخره ای بلند میخندیدیم
موی دختر خاله یا هرکی ازش بدمون میومد میکشیدیم مامانامونم چیزی میگفتن الکی بهونه میاوردیم
با همون لحجه بچگونمون دل همرو میبردیم
به نظرتون چرا بزرگ شدیم این همه عجله واسه بزرگ شدن که آخرش چی بشه
ولی من کودک درونم زندس شماهم سعی کنین قاطی مسائل مسخره مث عاشق شدن نشین
همه اینارو خودم نوشتم واز چیزی کمک نگرفتم
لایک کنین خوشحال میشم
- ۲.۴k
- ۰۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵۰۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط