کپشن...!!

|تو‌به‌معنای‌نفس|
- روزی ك داشت میرفت نگام كرد ؛
نيشخندی زد و گفت خونسرد شدی . .
فكر میكردم بخوای جلومو بگيری كه بگی نرم كه بگی بمونم .
دست به سينه شدم و خودمو محكم بغل كردم .
بايد از همون‌جا شروع می‌كردم به يادگرفتن اينكه خودم خودمو ديگه بغل كنم .
رومو ازش چرخوندمو شروع كردم به حرف زدن ؛
- گفتم :
جلوتو اون روزایی گرفتم كه بابت كارهایی كه نكرده بودم ازت عذرخواهی كردم .
جلوتو اون روزایی گرفتم كه نمی‌خواستم يه شب ناراحت بخوابی كه نكنه تا صبح از دلت برم بيرون . .
جلوتو اون روزایی گرفتم كه صفحه گوشيم خيس شده بود از اشكام .
ولی باز برات خنديدم . .
باز وقتی صدام می‌كردی سريع اشكامو پاك می‌كردم و می‌گفتم :
‹ جونِ دلم ! ›
من اون‌ روزا انقدر جلوتو گرفتم كه ديگه الان لوس میشه اگه باز بخوام بگم نری .
انقدر اون‌ روزا جلوتو گرفتم كه الان ديگه نای مقاومت كردن جلوی رفتنت رو ندارم
من كم ازت نخواستم كه نری .
كه بمونی .
ولی الان دارم به اين فكر می‌كنم كه شايد همون روزا بايد میذاشتم كه بری . .
چون تو اگر آدم موندن بودی مثل من می‌ترسيدی كه فعل ‹ رفتن › رو به زبون بياری .
حالا میگی بايد وايستم جلوت و نذارم كه بری . .
میفهمم كه تو عادت كردی به خواهشای من .
كه هربار ازت بخوام بمونی كنارم .
اون روزا كه هربار آخر همه‌ی حرفام و همه‌ی جروبحثا بهت می‌گفتم .
كه نری و تنهام نذاری . .
بايد به اين فكر می‌كردی كه هر آدمی يه روزی از تكرار زياد يه حرفی خسته میشه .
هر آدمی يه روزی جا می‌زنه از زير بار خواهش و التماس كردن برای موندن .
یه روزی میرسه كه ديگه دلش می‌خواد بقيه از اون بخوان كه نره ، كه بمونه .
حالا تو اگر نمیخوای بری بشين اينجا روی همين نيمكت و اين بار من می‌رم . . ))!'

و حالا
حس میکنم همه چیز غیر واقعیه؛
مثلِ این میمونه که تو خوابم گیر کردم و میدونم که این یه خوابه و هی منتظرم تا یکی بیدارم کنه،تکونم بده و بگه بلند شو صبح شده!
ولی اون صبح هیچ وقت نمیاد و من مثلِ همیشه کارای روزانمو انجام میدم و با همه میگمو میخندم اما در آخر،حس میکنم که اینها بالاخره تموم میشن و یه روز که از همه چی خسته شدم بهترین لباسمو میپوشم و میرم بالای یه ساختمون و تموم!
شاید اون موقع بالاخره از خواب پاشم شاید هم نه:)
شاید یه نور بیاد و دستمو بگیره یا شاید اصلا دیگه منی وجود نداشته باشه!

_غ راهبر🖋️🖋️🖋️🖋️🖋️
@ghzlrahbr
#متن‌نوشته
دیدگاه ها (۰)

اگه بری، دلم می‌میره بدون تــو...من به بودنت عادت نکردم،من ب...

دیگه حالِ عاشقی ندارم...نه اینکه دلم سنگ شده باشه،فقط اون‌قد...

صبح بخیر!پاییز امسال یه جورایی عجیبه؛ نه اونقدر سرده که بخوا...

از کلمه افسردگی متنفرم خیلی وزن سنگینی داره و بقیه خیلی راحت...

+ هیونگ اون رفته بدون سروصدا بدون خداحافظی_  خسته بود+ میدون...

🐰 [۰۰:۱۵ به وقت ژاپن]آه، تمام روز داشتم غذا می‌خوردم، دسرها ...

@nphotography

«بابا… این خونه هنوز هم صدای تو رو کم داره»بابا… نمی‌دونم چر...

مواظبِ قلبـ.م باش🫀🫂 حتی وقتی ازت دلگیـ.رمباز دلم می‌خواد تو ...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط