سناریو
(مکنه لاین)
جیمین
جیمین روی تخت نشسته بود و داشت چیزی میخوند که ا.ت نزدیکش شد.
جیمین سرش رو بلند کرد.
جیمین: «چی شده؟»
ا.ت جواب نداد.
فقط دستهای یخزدهش رو گذاشت روی صورت جیمین.
جیمین چشمهاشو بست و خندید.
جیمین: «ا.ت...»
ا.ت: «سردمه.»
جیمین: «متوجه شدم.»
دستهای ا.ت رو گرفت و از روی صورتش پایین آورد.
جیمین: «چرا دستات رو گرم نکردی؟»
ا.ت: «حوصله نداشتم.»
جیمین دستهاشو بین کف دستهای خودش گرفت.
چند لحظه فقط آروم ماساژشون داد.
بعد خیلی آرام گفت:
جیمین: «اینطوری بهتره.»
ا.ت به دستهاش نگاه کرد.
ا.ت: «آره.»
جیمین یکی از دستهاش رو بالا آورد و خیلی کوتاه روی انگشتهاش بوسه زد.
ا.ت لبخند زد.
ا.ت: «تو همیشه اینقدر آرومی؟»
جیمین: «نه.»
ا.ت: «پس؟»
جیمین: «وقتی میبینم دستات اینقدر سرده، دلم نمیاد سرزنشت کنم.»
ا.ت آروم سرش رو روی شونه جیمین گذاشت.
جیمین هم دستهاشو همچنان گرم نگه داشت.
تهیونگ
تهیونگ روی زمین نشسته بود و مشغول مرتب کردن چندتا وسیله بود که ا.ت از پشت سر نزدیک شد.
ناگهان دو دست سردش رو گذاشت روی گونههای تهیونگ.
تهیونگ چند ثانیه کاملاً بیحرکت موند.
بعد خیلی آرام گفت:
تهیونگ: «...من مُردم؟»
ا.ت زد زیر خنده.
ا.ت: «نه.»
تهیونگ: «پس چرا صورتم یخ زد؟»
ا.ت: «دستام سرده.»
تهیونگ دست ا.ت رو گرفت.
تهیونگ: «این دستها متعلق به انسان نیستن.»
ا.ت: «خیلی بامزهای.»
تهیونگ دستهای ا.ت رو به طرف صورت خودش برد و گفت:
تهیونگ: «دوباره بذار.»
ا.ت با تعجب نگاهش کرد.
ا.ت: «چی؟»
تهیونگ: «دوباره.»
ا.ت دستهاشو روی گونههای تهیونگ گذاشت.
تهیونگ لبخند زد.
تهیونگ: «دیدی؟ این بار آماده بودم.»
ا.ت: «دیگه اذیتت نمیکنه؟»
تهیونگ: «نه.»
بعد دست ا.ت رو گرفت و یک بوسهی کوتاه روی کف دستش زد.
تهیونگ: «ولی حالا نوبت منه که گرمشون کنم.»
ا.ت لبخند زد.
ا.ت: «قبول.»
تهیونگ پتو رو برداشت و دور دستهای ا.ت پیچید.
تهیونگ: «این بهتر از نقشه قبلیت بود.»
جونگکوک
جونگکوک روی تخت نشسته بود و با گوشی کار میکرد که ا.ت اومد کنارش.
چند ثانیه ساکت موند.
بعد هر دو دستش رو گذاشت روی صورت جونگکوک.
جونگکوک سریع سرش رو عقب برد.
جونگکوک: «وااای!»
ا.ت خندید.
جونگکوک: «دستات چرا اینقدر سرده؟»
ا.ت: «هوا سرده.»
جونگکوک گوشی رو کنار گذاشت.
جونگکوک: «بیا.»
دستهای ا.ت رو گرفت و شروع کرد بین دستهای خودش گرم کردن.
ا.ت: «خودت سردت نیست؟»
جونگکوک: «هست، ولی دستای تو سردتره.»
ا.ت لبخند زد.
جونگکوک چند لحظه به انگشتهاش نگاه کرد و بعد یکی از دستهاش رو بالا آورد و روی پشتش یه بوسهی کوتاه زد.
جونگکوک: «دفعه بعد قبل از اینکه بیای سراغ من، دستاتو گرم کن.»
ا.ت: «چرا؟»
جونگکوک: «چون قلبم یه لحظه وایمیسته وقتی اینطوری غافلگیرم میکنی.»
ا.ت خندید.
ا.ت: «ولی اگه دستام گرم باشه، بهونهای برای نزدیک شدن ندارم.»
جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد.
بعد لبخند زد.
جونگکوک: «پس... این یکی رو استثنا میکنم.»
ا.ت دوباره دستش رو روی گونهی جونگکوک گذاشت.
جونگکوک این بار عقب نرفت؛ فقط خندید و دست ا.ت رو روی صورتش نگه داشت.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
جیمین
جیمین روی تخت نشسته بود و داشت چیزی میخوند که ا.ت نزدیکش شد.
جیمین سرش رو بلند کرد.
جیمین: «چی شده؟»
ا.ت جواب نداد.
فقط دستهای یخزدهش رو گذاشت روی صورت جیمین.
جیمین چشمهاشو بست و خندید.
جیمین: «ا.ت...»
ا.ت: «سردمه.»
جیمین: «متوجه شدم.»
دستهای ا.ت رو گرفت و از روی صورتش پایین آورد.
جیمین: «چرا دستات رو گرم نکردی؟»
ا.ت: «حوصله نداشتم.»
جیمین دستهاشو بین کف دستهای خودش گرفت.
چند لحظه فقط آروم ماساژشون داد.
بعد خیلی آرام گفت:
جیمین: «اینطوری بهتره.»
ا.ت به دستهاش نگاه کرد.
ا.ت: «آره.»
جیمین یکی از دستهاش رو بالا آورد و خیلی کوتاه روی انگشتهاش بوسه زد.
ا.ت لبخند زد.
ا.ت: «تو همیشه اینقدر آرومی؟»
جیمین: «نه.»
ا.ت: «پس؟»
جیمین: «وقتی میبینم دستات اینقدر سرده، دلم نمیاد سرزنشت کنم.»
ا.ت آروم سرش رو روی شونه جیمین گذاشت.
جیمین هم دستهاشو همچنان گرم نگه داشت.
تهیونگ
تهیونگ روی زمین نشسته بود و مشغول مرتب کردن چندتا وسیله بود که ا.ت از پشت سر نزدیک شد.
ناگهان دو دست سردش رو گذاشت روی گونههای تهیونگ.
تهیونگ چند ثانیه کاملاً بیحرکت موند.
بعد خیلی آرام گفت:
تهیونگ: «...من مُردم؟»
ا.ت زد زیر خنده.
ا.ت: «نه.»
تهیونگ: «پس چرا صورتم یخ زد؟»
ا.ت: «دستام سرده.»
تهیونگ دست ا.ت رو گرفت.
تهیونگ: «این دستها متعلق به انسان نیستن.»
ا.ت: «خیلی بامزهای.»
تهیونگ دستهای ا.ت رو به طرف صورت خودش برد و گفت:
تهیونگ: «دوباره بذار.»
ا.ت با تعجب نگاهش کرد.
ا.ت: «چی؟»
تهیونگ: «دوباره.»
ا.ت دستهاشو روی گونههای تهیونگ گذاشت.
تهیونگ لبخند زد.
تهیونگ: «دیدی؟ این بار آماده بودم.»
ا.ت: «دیگه اذیتت نمیکنه؟»
تهیونگ: «نه.»
بعد دست ا.ت رو گرفت و یک بوسهی کوتاه روی کف دستش زد.
تهیونگ: «ولی حالا نوبت منه که گرمشون کنم.»
ا.ت لبخند زد.
ا.ت: «قبول.»
تهیونگ پتو رو برداشت و دور دستهای ا.ت پیچید.
تهیونگ: «این بهتر از نقشه قبلیت بود.»
جونگکوک
جونگکوک روی تخت نشسته بود و با گوشی کار میکرد که ا.ت اومد کنارش.
چند ثانیه ساکت موند.
بعد هر دو دستش رو گذاشت روی صورت جونگکوک.
جونگکوک سریع سرش رو عقب برد.
جونگکوک: «وااای!»
ا.ت خندید.
جونگکوک: «دستات چرا اینقدر سرده؟»
ا.ت: «هوا سرده.»
جونگکوک گوشی رو کنار گذاشت.
جونگکوک: «بیا.»
دستهای ا.ت رو گرفت و شروع کرد بین دستهای خودش گرم کردن.
ا.ت: «خودت سردت نیست؟»
جونگکوک: «هست، ولی دستای تو سردتره.»
ا.ت لبخند زد.
جونگکوک چند لحظه به انگشتهاش نگاه کرد و بعد یکی از دستهاش رو بالا آورد و روی پشتش یه بوسهی کوتاه زد.
جونگکوک: «دفعه بعد قبل از اینکه بیای سراغ من، دستاتو گرم کن.»
ا.ت: «چرا؟»
جونگکوک: «چون قلبم یه لحظه وایمیسته وقتی اینطوری غافلگیرم میکنی.»
ا.ت خندید.
ا.ت: «ولی اگه دستام گرم باشه، بهونهای برای نزدیک شدن ندارم.»
جونگکوک چند لحظه نگاهش کرد.
بعد لبخند زد.
جونگکوک: «پس... این یکی رو استثنا میکنم.»
ا.ت دوباره دستش رو روی گونهی جونگکوک گذاشت.
جونگکوک این بار عقب نرفت؛ فقط خندید و دست ا.ت رو روی صورتش نگه داشت.
#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
- ۱۲۶.۴k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط