پارت یک رمان جدید ( هنوز اسم نداره 🤣 )

شروع داستان
پاریتا آیدل کمپانی وایجی و با بیبی مانستر در حال ضبط اهنگ چوم بودن بعد از ضبط پاریتا میخواد بره خونه و بادیگاردش همراهش نیست و تنهایی داره میاد همه ازش عکس میگرن و امضا میخوان که جونگکوک به بهانه ی امضا یکی از بادیگارد هاش رو می‌فرسته تا یواشکی پاریتا رو بیارن تو ماشین
بادیگارد کوک : عملیات انجام شد قربان
کوک : افرین اینم دست مزدت 👌💵💵💵💵
پاریتا : هی ولم کنید اینجا چه خبره ( با ترس و جیغ )
کوک : زحمت نکش شیشه های ماشین ازشون صدا عبور نمی کنه خیالت راحت فقط داری خودتو خسته میکنی
پاریتا : دستام رو باز کنین به بادیگاردم بگم بیاد زندتون نمیزاره
کوک : خب بگو بیاد 😏
پاریتا ساکت شد
کوک : من تو رو از وقتی که دبیو کردی میشناسم و از نگاه اول عاشقت شدم تو دیگه الان برای منی و پیش من زندگی میکنی برسیم عمارت بهت کلشو نشون میدم تو هر کاری دلت میخواد بکن و کارتو انجام بده برای من مهم نیست ولی تو دیگه کامل برای منی
پاریتا : مثلا الان چون چند تا جمله گفتی قکر کردی میمونم پیشت
کوک : مگه به خواسته ی خودته ؟ نه معلومه که نه این زبان خوشش بود اگه بفهمم که با پسری به عیر از من ارتباط برقرار میکنی یا کردی یا میخوای بکنی اون پسر رو زنده نمیزارم و تو رو هم جریمه میکنم حتی اگر بخوای فرار کنی هم نمیتونی و فقط داری بهم میگی که بد اخلاقی کنم همین وگرنه نمی تونی در بری
پاریتا رو بردن تو عمارت اتاقشون نشون دادن و ...
ویو پاریتا
اینا فکر میکنن من فرار نمی کنم تو اولین فرصت میرم ولی جدا از اینا چقدر پسره جذابه

پاریتا تو اتاق داره ووکال میخونه که یکی در میزنه و پاریتا میگه بفرمایید
کوک اومد تو
کوک : پاریتا داری چی کار میکنی ؟
پاریتا : ووکال میخونم ( بی احساس و با غم )
کوک : بیا ناهار حاضره
پاریتا : نمیام ( بازم بی احساس )
کوک : پاشو ببینم ( دستشو کشید )
کوک دست پاریتا رو کشید که بیاد و پاریتا یه دفعه خورد به کوک و خجالت کشید
پاریتا اومد برای ناهار
سر ناهار
کوک : خب ببین ما امشب یه مهمونی خانوادگی دعوتیم و از اونجایی که تو دوست دختر منی یا حالا به عنوان ...
پاریتا نذاشت حرفش رو تموم کنه و گفت : از صبح تا الان چی داری میبری و میدونی من نه دوست دخترتم نه هیچ چیز دیگه ای الانم فقط بخاطر اینکه تنها نباشم پیشت اومدم و بدون به ناچار اومدم
کوک : پاریتا میدونی که این مهمونی برام مهمه پس مجبوری بیای ( با کمی عصبانیت )
نزار جور دیگه ای باهات رفتار کنم
پاریتا چون تو خانواده ی پولداری بزرگ شده و لجبازه به حرفاش گوش نکرد
کوک : پس میخوای طور دیگه ای رفتار کنم باشه
چطور بود؟
دیدگاه ها (۰)

پارت دو

پارت ۵ | ناهار اجباریساعت دوازده و نیم ظهر بود.تهیونگ بالاخر...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

#پارت_4من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمی‌کنی؟»کوک خندید و م...

اگه به مردم باشه شما یک تیکه سالم تو تنت نمی مونه کافیه بدون...

پارت ۳۱ یوجین:چی؟نه‌نه نه شیو:چته تو ؟یوجین:هیچی خب به من چه...

عشقی حقیقی

ممنون که میخونی این داستان واقعی

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p20بعد تایید تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط