#برادر ناتنی من

Part:29

«ویو ات»
فک کنم کوک ناراحت شد..
نباید باهاش سرد رفتار کنم…
ولی اگه سرد رفتار نکنم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم…
دلم میخواد همین الان کوک‌و ببوسم….
«پایان ویو ات»

ات بلند میشه و میره رو پا*ی کوک میشینه و لب*ای کوک‌و میبوسه…

کوک شک میشه
ولی تا میخواد همکاری کنه ات بلند میشه

ات کوک‌و نگاه میکنه ولی چیزی نمیگه بعد فرار میکنه

میره با لیا و مینهو خداحافظی میکنه و میگه فردا وقتی اونا دارن میرن میره فرودگاه واسه بدرقشون..

بعد تاکسی میگیره و میره خونه‌ی کوک

میره داخل اتاقش لباسشو عوض میکنه و میره تو تخت و به کاری که کردی فک میکنه…

(بریم پیش آقای کوک که اونجا تو شک مونده…)

«ویو کوک»
داشتم به ات فکر میکرد که یهو یه سنگینی روی پا*م و یه چیز نرم و داغ روی لب*ام حس کردم…

وقتی دقت کردم دیدم ات اومده نشسته روی پا*م و داره لب*امو میبو*سه…

میخواستم باهاش همکاری کنم که بلند شد..

تا چند ثانیه نگام کرد و بعد فرار کرد

دختره شیطون(خنده)

ل*باش خیلی نرم و خوشمزه بود..

بازم دلم میخواد بب*وسمش…

وقتی مامانم و مینهو اومدن گفتن ات رفته خونه…

دختره کیوت…
خب چرا داری از کارت فرار میکنی فسقلیِ من…

از مامانم و مینهو خداحافظی کردم و به سمت خونه حرکت کردم.

وقتی رسیدم خونه رفتم در اتاق ات و در زدم ولی جواب نداد..
رفتم داخل که دیدم خوابه..
خیلی قشنگ و کیوتهههه..
پتوشو درست کردم و اومدم بیرون..

فردا باهاش صحبت میکنم(لبخند)

(کوک میره لباس عوض میکنه و میره روی تخت تا بخوابه.)

«ویو ات»

____________________________________

شرایط پارت بعد:✨
لایک 25💗
کامنت 25🌸
بازنشر 13🪷
ناشناس🍧
لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/5278856.
دوستتون دارم پرنسسای من بای بای 🍡🎨🌈.
دیدگاه ها (۰)

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 45 رمان عشق مدرسه ای ویو وقتی که میخواستند برن بیرون: ا...

مهمونی خطرناک پارت= 9جونگ کوک: حالا راحت ترم پرنسسم و تو امش...

فیک تهیونگ

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

ازدواج اجباری

bts

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط