«قمار عشق »
«قمار عشق »
part:20
بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو تخت میفتن.
جونگکوک که عادت داشت کسی رو بغل کنه پسر رو بغل میگیره و میخوابه.
«پرش به فردا صبح»
جونگکوک از خواب بیدار میشه ،پسر تو بغلش جمع شده بود و آروم خوابیده بود ، بهش نگاه میکنه روی تنnش جای شlاق و رد خوn هایی که ازشون رفته بود خشک شده بود.
بلند میشه میشینه، وارد حموم میشه میزاره وان پر بشه ، از حموم خارج میشه میره سمت تخت و میشینه تلفن برمیداره به سر خدمتکار میگه که میزو بچینن و بیان اتاق و جمع کنن بعد از حرفش تلفن رو قطع میکنه.
تهیونگ رو تکون میده.
- پاشو باید بریم حموم خدمتکارا میخوان بیان اینجا رو جمع کنن.
تهیونگ با تکونی که میخورد چشاشو باز میکنه ، به بدنش تکونی میده.
درد زیادی توی پایین تنش بود، دل و کمرش، و جای شلاق ها گز گز میکرد.
نگاشو میده به جونگکوک یکم که ویدندوزش اومد بالا هومی میگه
- پاشو گفتم ، حرفمو دوباره تکرار نمیکنم
باید بریم حموم!
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده اروم بلند میشه...پایین تنش دردش بدتر شد. درد بدی تو بوتش وارد شد.
آروم بلند میشه که از دردش کم کنه...پاهاش کاملا بی حس بود و باعث میشه پسر با صورت به زمین بی افته
همه جاش از جمله بینی کوچولوش درد گرفته بود.
- اهه... چرا نمیتونم بلند .. بشم؟
جونگکوک که وایستاده بود ، پوکر فیس بهش نگاه میکنه.
خدا چرا اینقدر این پاستوریزهست نمیفهمه چی به چیه.
میره سمت پسر و برآید بغلش میکنه.
پوزخند رو صورتش میشینه.
- میدونی چرا نمیتونی راه بری و بلند باشی, چون فلج شدی عزیزم.
میخواست پسرو اذیت کنه.
میره سمت حmوم و تهیونگ رو تو وان قرار میده خودش میره زیر دوش تا دوش بگیره.
تهیونگ با حرف جونگکوک چشاش درشت میشن.
-یعنی چی فلج شدم؟ تا آخر عمرم؟ یعنی دیگه نمیتونم راه برم ؟؟ چرا فقط من اینجوری شدم و سوکجین هیونگ اینجوری نشده...
اینا حرفایی بود که او ذهنش رژه میرفت.
بغضش گرفته بود با بغض به سطح آب خیره میشه.. فکر اینکه دیگه نتونه راه بره بغضش رو میشکونه
جونگکوک که داشت دوش میگرفت با صدای فین فین پسر سرشو به سمتش برمیگردونه.
- چته باز ؟
تهیونگ سرشو میاره بالا درحالی که گریه میکرد جواب مرد رو میده.
- هیقق.. دیگه نمیتونم راه برممم... فلج شدم هقققق
جونگکوک با حرف پسر خندش گرفته بود بلند میخنده به اذیت کردتش ادامه میده.
- اره فلج شدی دیگه باید برات ویلچر بخرم ، چه رنگی دوست داری؟
گریه تهیونگ اوج گرفته بود.
- هیققق نمیخواممم
تو وان تو خودش جمع میشه ، اشک هاش رو پاک میکنه ولی بی فایده بود ... اصن حالا که فلج شدم زندگی به چه دردم میخوره؟ مخصوصا الان که تا آخر عمر دست اون افتادم!
خودشو لیز میده و میره زیر آب ... قصد داشت خودشو خفه کنه و بمیره تا راحت بشه.
جونگکوک که دوش گرفتنش تموم شده بود بالا سر پسر مثل عزراییل وایستاده بهش پوکر نگاه میکنه و میزنه آب وان تخلیه بشه.
- پاشو بریم بیرون ... البته اجازه داری پنچ دقیقه خودتو بشوری و بیای بیرون.
تهیونگ که زیر آب تو دنیای خودش بود با تخلیه شدن آب به جونگکوک نگاه میکنه.
- مگه من میتونم راه برم ..؟
جونگکوک درحالی که حوlشو دورش میپیچید جواب پسر رو میده.
جدی جدی شوخیش رو جدی گرفته بود.
ته قلب الفا از کیوت بودن و ساده بودن پسر یجوری شده بود.
- کی آخه با رابطه فلج میشه ؟
تهیونگ شونشو بالا میندازه.
- .. من ؟
جونگکوک چهرش پوکر تر میشه.
- وای پاشو ببینم فلج نشده پاهات به خاطر lذتی که دیده و تجربه کرده سsت شده.
تهیونگ بعد از حرف الفا بلند میشه میشینه از لبه وان میگیره و آروم بلند میشه . درست شده بود اما هنوز یکم بی حسی رو تو پاهاش داشت.
- وای فلج نشدم .. الهه ماه ممنونممم میتونم برای جفت آیندم بی نقص باشم همچنان.
با ذوق حرفشو میزنه.. همیشه مثل الان فکر جفت اینده میکرد و بی خبر از اینکه قرار نیست با جفتش روبرو بشه چون آلفا روبرو اجازه بیرون رفتن امگا رو نمیداد.
شرایط پارت بعد
30 لایک ، 30کامنت
part:20
بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو تخت میفتن.
جونگکوک که عادت داشت کسی رو بغل کنه پسر رو بغل میگیره و میخوابه.
«پرش به فردا صبح»
جونگکوک از خواب بیدار میشه ،پسر تو بغلش جمع شده بود و آروم خوابیده بود ، بهش نگاه میکنه روی تنnش جای شlاق و رد خوn هایی که ازشون رفته بود خشک شده بود.
بلند میشه میشینه، وارد حموم میشه میزاره وان پر بشه ، از حموم خارج میشه میره سمت تخت و میشینه تلفن برمیداره به سر خدمتکار میگه که میزو بچینن و بیان اتاق و جمع کنن بعد از حرفش تلفن رو قطع میکنه.
تهیونگ رو تکون میده.
- پاشو باید بریم حموم خدمتکارا میخوان بیان اینجا رو جمع کنن.
تهیونگ با تکونی که میخورد چشاشو باز میکنه ، به بدنش تکونی میده.
درد زیادی توی پایین تنش بود، دل و کمرش، و جای شلاق ها گز گز میکرد.
نگاشو میده به جونگکوک یکم که ویدندوزش اومد بالا هومی میگه
- پاشو گفتم ، حرفمو دوباره تکرار نمیکنم
باید بریم حموم!
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده اروم بلند میشه...پایین تنش دردش بدتر شد. درد بدی تو بوتش وارد شد.
آروم بلند میشه که از دردش کم کنه...پاهاش کاملا بی حس بود و باعث میشه پسر با صورت به زمین بی افته
همه جاش از جمله بینی کوچولوش درد گرفته بود.
- اهه... چرا نمیتونم بلند .. بشم؟
جونگکوک که وایستاده بود ، پوکر فیس بهش نگاه میکنه.
خدا چرا اینقدر این پاستوریزهست نمیفهمه چی به چیه.
میره سمت پسر و برآید بغلش میکنه.
پوزخند رو صورتش میشینه.
- میدونی چرا نمیتونی راه بری و بلند باشی, چون فلج شدی عزیزم.
میخواست پسرو اذیت کنه.
میره سمت حmوم و تهیونگ رو تو وان قرار میده خودش میره زیر دوش تا دوش بگیره.
تهیونگ با حرف جونگکوک چشاش درشت میشن.
-یعنی چی فلج شدم؟ تا آخر عمرم؟ یعنی دیگه نمیتونم راه برم ؟؟ چرا فقط من اینجوری شدم و سوکجین هیونگ اینجوری نشده...
اینا حرفایی بود که او ذهنش رژه میرفت.
بغضش گرفته بود با بغض به سطح آب خیره میشه.. فکر اینکه دیگه نتونه راه بره بغضش رو میشکونه
جونگکوک که داشت دوش میگرفت با صدای فین فین پسر سرشو به سمتش برمیگردونه.
- چته باز ؟
تهیونگ سرشو میاره بالا درحالی که گریه میکرد جواب مرد رو میده.
- هیقق.. دیگه نمیتونم راه برممم... فلج شدم هقققق
جونگکوک با حرف پسر خندش گرفته بود بلند میخنده به اذیت کردتش ادامه میده.
- اره فلج شدی دیگه باید برات ویلچر بخرم ، چه رنگی دوست داری؟
گریه تهیونگ اوج گرفته بود.
- هیققق نمیخواممم
تو وان تو خودش جمع میشه ، اشک هاش رو پاک میکنه ولی بی فایده بود ... اصن حالا که فلج شدم زندگی به چه دردم میخوره؟ مخصوصا الان که تا آخر عمر دست اون افتادم!
خودشو لیز میده و میره زیر آب ... قصد داشت خودشو خفه کنه و بمیره تا راحت بشه.
جونگکوک که دوش گرفتنش تموم شده بود بالا سر پسر مثل عزراییل وایستاده بهش پوکر نگاه میکنه و میزنه آب وان تخلیه بشه.
- پاشو بریم بیرون ... البته اجازه داری پنچ دقیقه خودتو بشوری و بیای بیرون.
تهیونگ که زیر آب تو دنیای خودش بود با تخلیه شدن آب به جونگکوک نگاه میکنه.
- مگه من میتونم راه برم ..؟
جونگکوک درحالی که حوlشو دورش میپیچید جواب پسر رو میده.
جدی جدی شوخیش رو جدی گرفته بود.
ته قلب الفا از کیوت بودن و ساده بودن پسر یجوری شده بود.
- کی آخه با رابطه فلج میشه ؟
تهیونگ شونشو بالا میندازه.
- .. من ؟
جونگکوک چهرش پوکر تر میشه.
- وای پاشو ببینم فلج نشده پاهات به خاطر lذتی که دیده و تجربه کرده سsت شده.
تهیونگ بعد از حرف الفا بلند میشه میشینه از لبه وان میگیره و آروم بلند میشه . درست شده بود اما هنوز یکم بی حسی رو تو پاهاش داشت.
- وای فلج نشدم .. الهه ماه ممنونممم میتونم برای جفت آیندم بی نقص باشم همچنان.
با ذوق حرفشو میزنه.. همیشه مثل الان فکر جفت اینده میکرد و بی خبر از اینکه قرار نیست با جفتش روبرو بشه چون آلفا روبرو اجازه بیرون رفتن امگا رو نمیداد.
شرایط پارت بعد
30 لایک ، 30کامنت
- ۶.۲k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط