به نام نامی فرمانروای نوکرها
به نام نامی فرمانروای نوکرها
رسد به درگه تو التجای نوکرها
شده ست باور من"تسمع کلامی"تو
بیا و گوش فرا ده صدای نوکرها
زبان الکن من،حرف تو،معاذالله
قصیده ای بنویسم برای نوکرها
طلوع صبح محرم که شد بیندازد
به دوش؛حضرت "زهرا" ردای نوکرها
کتیبه زن ز برای حُسین پیرهنی
به عرش خود بنگارد خدای نوکرها
همان کتیبه که ضامن جنان "زعفر" را
به همره خَدَمش پا به پای نوکرها
شروع میشود انگار محشر کبری
به عرش میرسد آخر نوای نوکر ها
محرم است و اوج ترقی نوکر
صدا زنید مرا "عبد" جای نوکرها
همیشه عبد وفادار بر تو پابند است
زِ "جُون" کرده تراوش وفای نوکرها
چه معجزیست به اشک عزای جانکاهت
که می بُرَد زِ بَرِ نار پای نوکرها
تَفَقُّدی چو نمایی به نوکرت گردد
تمام عالم امکان گدای نوکرها
مدال "عبد حُسینیم" گردن آویزست
وافتخار بود از برای نوکرها
چو "دعبلیم" ثناگویتان و مفتخریم
نگاه "مادرتان" شد عَبای نوکرها
شنیدم "ابن مظاهر" نشسته در حسرت
که دیده تر کُنَد اندر عزای نوکرها
به حُکم ناحیه بیمار و مبتلای توأم
و نیست غیر زِ تُربَت شفای نوکرها
چنان خدای تو ستّار عیبهای منی
گرفته رنگ زِ لُطفَت حنای نوکر ها
به کُر چو وصل شوی از بدی شوی تطهیر
کُنی حساب به مَحشَر بهای نوکرها
علی الصباح قیامت که سَر زِ خاک کَنیم
"حُسَین" نقش به بوم لَوای نوکرها
از آنزمان که زده حَق به عرش اسم تورا
حسینیه شده دولتسرای نوکرها
چنان "بُرِیر" و "زُهیر" و "وَهَب" قتیل دَمَت
به دوش جَلدِ گَشته هُمای نوکرها
به زیر خنجر قاتل دعایمان کردی
زِ این دعاست گرفته دُعای نوکرها
به غیر تو ننماییم انتخاب ولی
فکنده ایم جَنان در قَفای نوکرها
تویی عزیز خدا مظهر "هوالباقی"
نَمی زِ یَمِّ فنایت بقای نوکرها
ولایتت به رگ و خون ماست در جریان
نموده بر تو تأسّی ولای نوکرها
مرا روان به حرم کُن به گردنت خونم
اگر دوباره نیوشم صلای نوکرها
بگیر جان زِ پَس استلام مضجع وگوی
که اینچنین شده تعیین جزای نوکرها
سعادت است که "اهل نجف" سگی باشد
که پوزمال کُند کربلای نوکرها
رسد به درگه تو التجای نوکرها
شده ست باور من"تسمع کلامی"تو
بیا و گوش فرا ده صدای نوکرها
زبان الکن من،حرف تو،معاذالله
قصیده ای بنویسم برای نوکرها
طلوع صبح محرم که شد بیندازد
به دوش؛حضرت "زهرا" ردای نوکرها
کتیبه زن ز برای حُسین پیرهنی
به عرش خود بنگارد خدای نوکرها
همان کتیبه که ضامن جنان "زعفر" را
به همره خَدَمش پا به پای نوکرها
شروع میشود انگار محشر کبری
به عرش میرسد آخر نوای نوکر ها
محرم است و اوج ترقی نوکر
صدا زنید مرا "عبد" جای نوکرها
همیشه عبد وفادار بر تو پابند است
زِ "جُون" کرده تراوش وفای نوکرها
چه معجزیست به اشک عزای جانکاهت
که می بُرَد زِ بَرِ نار پای نوکرها
تَفَقُّدی چو نمایی به نوکرت گردد
تمام عالم امکان گدای نوکرها
مدال "عبد حُسینیم" گردن آویزست
وافتخار بود از برای نوکرها
چو "دعبلیم" ثناگویتان و مفتخریم
نگاه "مادرتان" شد عَبای نوکرها
شنیدم "ابن مظاهر" نشسته در حسرت
که دیده تر کُنَد اندر عزای نوکرها
به حُکم ناحیه بیمار و مبتلای توأم
و نیست غیر زِ تُربَت شفای نوکرها
چنان خدای تو ستّار عیبهای منی
گرفته رنگ زِ لُطفَت حنای نوکر ها
به کُر چو وصل شوی از بدی شوی تطهیر
کُنی حساب به مَحشَر بهای نوکرها
علی الصباح قیامت که سَر زِ خاک کَنیم
"حُسَین" نقش به بوم لَوای نوکرها
از آنزمان که زده حَق به عرش اسم تورا
حسینیه شده دولتسرای نوکرها
چنان "بُرِیر" و "زُهیر" و "وَهَب" قتیل دَمَت
به دوش جَلدِ گَشته هُمای نوکرها
به زیر خنجر قاتل دعایمان کردی
زِ این دعاست گرفته دُعای نوکرها
به غیر تو ننماییم انتخاب ولی
فکنده ایم جَنان در قَفای نوکرها
تویی عزیز خدا مظهر "هوالباقی"
نَمی زِ یَمِّ فنایت بقای نوکرها
ولایتت به رگ و خون ماست در جریان
نموده بر تو تأسّی ولای نوکرها
مرا روان به حرم کُن به گردنت خونم
اگر دوباره نیوشم صلای نوکرها
بگیر جان زِ پَس استلام مضجع وگوی
که اینچنین شده تعیین جزای نوکرها
سعادت است که "اهل نجف" سگی باشد
که پوزمال کُند کربلای نوکرها
- ۲.۱k
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط