در جست و جوی خاطرات پارت ۲۲

( ساعت ۸:۱۹ شب.)
ویو لیانا
از مطب امدم بیرون
وقتی نشستم توی ماشین ذهنم ناخودآگاه رفت سمت
حرفای عموم
اون سرچ بی‌نتیجه در باره ی خانوادام
و اون احساسی که انگار عموم یه سری چیزهارو بهم نگفته
ذهنم پر بود از سوالات مختلف ولی کسی رو نداشتم که ازش بپرسم
من کل زندگیم به حرف ها و مشکلات بقیه گوش کردم
و راهنمایشون کردم
ولی خودم یه نفرم ندارم که بخوام چیزی رو براش تعریف کنم
ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت خونه
وقتی رسیدم ماشین رو بردم تو پارکینگ
و رفتم بالا

لیانا:سلام اجوما

اجوما:سلام دختر قشنگم خسته نباشی.شام حاضره وقتی لباساتو عوض کردی بیا پایین

لیانا:ممنونم ولی امشب اشتها ندارم . خودت شامت رو کامل بخور


اجوما:اینطوری که نمیشه از صبح داری کار میکنی

لیانا:قشنگم واقعا اشتها ندارم توی مطب هم یه چیزایی خوردم.نگران نباش لطفا

اجوما:باشه

لیانا:ممنونم

رفتم بالا و لباسامو عوض کردم
لپ تاپ رو برداشتم و‌ نشستم روی تخت

کلی سرچ دوباره درباره ی خانواد ام
هیچی نبود

درباره ی عموم
هیچی نبود

رفتم توی اطلاعات همون سال و‌تاریخی که به دنیا امدم
کل سایت رو بالا و پایین کردم
ولی حتی مشابه چیز هایی که عموم راجب خانوادم بهم گفته بود
هم نبود
انقدر گشتم که سرم درد گرفت
خودمو پرت کردم رو تخت ولی نمیتونستم بخوابم
تا اینکه برای گوشیم یه پیامک ناشناس امد ..
دیدگاه ها (۲)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

bts

صلح با بوسه ای روی لبم از خواب بیدار شدم...وقتی چشمم رو باز ...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت چهارم╰┈─────...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط