{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوشبختی گاهی،آنقدردم دستمان است که نمی بینیش،که حسش نمی ک

خوشبختی گاهی،آنقدردم دستمان است که نمی بینیش،که حسش نمی کنیم
چایی که مادر برایمان می ریخت و می خوردیم،خوشبختی بود
دستهای بزرگ و زبر بابارو گرفتن،خوشبختی بود
خنده های کودکی هامان،شیطنت ها،آهنگهای نوجوانیمان،خوشبختی بود
اما ندیدیم و ارام از کنارشان گذشتیم،چای راباغرغر خوردیم که کمرنگ یا پر رنگ است ،سردیاداغ است،زور زدیم تا دستمان را از دست بابا جداکنیم و بدویم
خوشبختی را ندیدیم یا نخواستیم ببینیم شاید،

اما،
حالا،هرکجا که هستی،
هرچند ساله که هستی،
باتمام گرفتاریهای تمام نشدنی که همه مان داریم
فردا را،
قدربدان،
خوشبختی های کوچکت را بشناس و بفهم
دیدگاه ها (۱)

اینـــــجـــــا آدمهـــا مــــال هــــم نمیـــشنفقـــطآرزوے ...

راست می گفتی دل دادگی آنقدرها هم که فکرشرا می کردیم ساده نبو...

از چه با من اینچنین ســـردی؟ بگو🎼 تا بــه کی اینگــــونه نام...

با آمدن تو همه ی جمعه های بی حوصله خوب می شوند.

خوشبختی گاهی،آنقدر دم دستمان است که نمیبینیمش،که حسش نمیکنیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط