only patient p7
تهیونگ:(باز اینا غیبشون زده بود(اعضا رو میگه)هر کدومشونو یه گوشه ی مغازه پیدا کردم انگار بچه ی دوسالن (یه نکته تهیونگ رئیس بانده) هر کدوم چنتا لباس برداشتیم و حساب کردیم و رفتیم بیرون یه جین لب زد)
جین:من گشنمه
(مین وایل پشت بند جین)
کوک:منم
شوگا:منم
جیهوپ:منم همینطور
نامجون:همچنین
جیمین:اره منم
تهیونگ:خاک تو سر گشنتون کنن بیاین بریم کافه
همگی باهم:یسس
(اعضای باند همگی باهم وارد یه کافه ی دنج توی طبقه ی اول مرکز خرید شدن همون موقع تهیونگ ا/ت و مونا رو دید که کنار هم نشسته بودن خندش گرفت انگار همه جا دنبال هم بودن ولی سریع خنده رو پنهان کرد و اوناعم نشستن و سفارش دادن تهیونگ هر از گاهی نگاهی به دخترک روانشناس می کرد و اوناعم سفارششون نرسیده بود و در حال خوش و بش باهم بودن و منم برگشتم به سمت اعضا که داشتن در مورد قاچاق اسلحه ی فردا حرف می زدن همه چی برنامه ریزی شده بود چیزی خطا نمی رفت بعد از اون ساکت شدیم تا سفارش بیاد یهو یه دختر بچه ی کوچولو و معصوم با چشمای اشکی اومد داخل کافه خاستم بلند شم که ببینم چشه و کمکش کنم و پارک ا/ت زودتر اینکارو انجام داد)
ا/ت:خوشگلم چیشده چرا گریه می کنی؟مامانت کجاست؟
دختر بچه:خ.خاله هق مامانمو هق گم کردمش(گریش اوج گرف)
ا/ت:اخ خاله دورت بگرده(دختر بچه رو بغل کرد) چیزی نیست که مامانتو زود پیداش می کنیم باشه؟
دختر بچه:هق باشه(اونم دستشو دور گردن ا/ت سفت کرد و محکم بغلش کرد)
ا/ت:خب بگو ببینم اسم دختر خانومی به نازی شما چیه؟
دختر بچه:اسمم روناعه خاله
ا/ت:چه اسم قشنگی اسمت خیلی شبیه دوست منه اون اسمش موناعه خب بگو ببینم رونا کوچولو شماره ی مامانتو بلدی؟
رونا:نه بلد نیستم خاله(ناراحت)
ا/ت:هیچ اشکالی نداره باشه یکار دیگه انجام میدیم بگو ببینم تو دستبند میندازی رو دستت؟
رونا:اره خاله من چون به بادوم زمینی و گوجه و کدو حساسیتدارم این دستبنده همیشه تو دستمه که هروقت خواستم چیزی بخوردم هواسم باشه که چیزی که می خورم توش اینا نباشه کنارش یه کیو ار کدم هست که نمی دونم برا چیه؟
ا/ت:خاله یه لحظه دستتو میدی به من؟
(رونا دستشو داد به ا/ت و ا/ت کیو ار کد رو اسکن کردو شماره ای دید و حدس زد شاید شماره ی مامان رونا باشه پس باهاش تماس گرفت وقتی که زن جواب داد...)
ا/ت:سلام پارک ا/ت هستم شما مادر رونا هستید؟
خانم:سلام بله دخترم گم شده پیش شماست؟(گریه)
ا/ت:بله رونا کوچولو پیش ماست لطفا بیاین کافه ی طبقه اول مرکز خرید
خانوم:ممنونم ازتون خیلی ممنونم الان میام
(پایان مکالمه)
...
ادامه دارد
جین:من گشنمه
(مین وایل پشت بند جین)
کوک:منم
شوگا:منم
جیهوپ:منم همینطور
نامجون:همچنین
جیمین:اره منم
تهیونگ:خاک تو سر گشنتون کنن بیاین بریم کافه
همگی باهم:یسس
(اعضای باند همگی باهم وارد یه کافه ی دنج توی طبقه ی اول مرکز خرید شدن همون موقع تهیونگ ا/ت و مونا رو دید که کنار هم نشسته بودن خندش گرفت انگار همه جا دنبال هم بودن ولی سریع خنده رو پنهان کرد و اوناعم نشستن و سفارش دادن تهیونگ هر از گاهی نگاهی به دخترک روانشناس می کرد و اوناعم سفارششون نرسیده بود و در حال خوش و بش باهم بودن و منم برگشتم به سمت اعضا که داشتن در مورد قاچاق اسلحه ی فردا حرف می زدن همه چی برنامه ریزی شده بود چیزی خطا نمی رفت بعد از اون ساکت شدیم تا سفارش بیاد یهو یه دختر بچه ی کوچولو و معصوم با چشمای اشکی اومد داخل کافه خاستم بلند شم که ببینم چشه و کمکش کنم و پارک ا/ت زودتر اینکارو انجام داد)
ا/ت:خوشگلم چیشده چرا گریه می کنی؟مامانت کجاست؟
دختر بچه:خ.خاله هق مامانمو هق گم کردمش(گریش اوج گرف)
ا/ت:اخ خاله دورت بگرده(دختر بچه رو بغل کرد) چیزی نیست که مامانتو زود پیداش می کنیم باشه؟
دختر بچه:هق باشه(اونم دستشو دور گردن ا/ت سفت کرد و محکم بغلش کرد)
ا/ت:خب بگو ببینم اسم دختر خانومی به نازی شما چیه؟
دختر بچه:اسمم روناعه خاله
ا/ت:چه اسم قشنگی اسمت خیلی شبیه دوست منه اون اسمش موناعه خب بگو ببینم رونا کوچولو شماره ی مامانتو بلدی؟
رونا:نه بلد نیستم خاله(ناراحت)
ا/ت:هیچ اشکالی نداره باشه یکار دیگه انجام میدیم بگو ببینم تو دستبند میندازی رو دستت؟
رونا:اره خاله من چون به بادوم زمینی و گوجه و کدو حساسیتدارم این دستبنده همیشه تو دستمه که هروقت خواستم چیزی بخوردم هواسم باشه که چیزی که می خورم توش اینا نباشه کنارش یه کیو ار کدم هست که نمی دونم برا چیه؟
ا/ت:خاله یه لحظه دستتو میدی به من؟
(رونا دستشو داد به ا/ت و ا/ت کیو ار کد رو اسکن کردو شماره ای دید و حدس زد شاید شماره ی مامان رونا باشه پس باهاش تماس گرفت وقتی که زن جواب داد...)
ا/ت:سلام پارک ا/ت هستم شما مادر رونا هستید؟
خانم:سلام بله دخترم گم شده پیش شماست؟(گریه)
ا/ت:بله رونا کوچولو پیش ماست لطفا بیاین کافه ی طبقه اول مرکز خرید
خانوم:ممنونم ازتون خیلی ممنونم الان میام
(پایان مکالمه)
...
ادامه دارد
- ۱۷۸
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط