{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر روز رفت و آمد و دید و گلایه کرد

هر روز رفت و آمد و دید و گلایه کرد
اشک مرا ، نیامده ، چید و گلایه کرد

حرفم درست بود و پر از عشق و عاشقی
حرف مرا -درست- شنید و گلایه کرد

چشمم به راه بود ، ولی سرخ سرخ شد...
-از راه دور تا که رسید و گلایه کرد-

آن گربه ای که در دَمِ حِجْله نشسته بود
فوراً گرفت و سر بِبُرید و گلایه کرد

وقتی که دید حال خراب مرا ، سریع...
با حال خوب ، سینه درید و گلایه کرد
 
تا خواستم که حرف دلم را بیان کنم
دادی کشید -داد شدید- و گلایه کرد

گفتم که من زنم -پر از احساس- آمد و...
در صور کِبر و خشم دمید و گلایه کرد

قلبم -هزار بار- به عشقش تپید و باز
قلبش -هزار بار- تپید و گلایه کرد

بیچاره من که جرأت بودن نداشتم
حسّی برای شعر سرودن نداشتم
دیدگاه ها (۱)

‌‌از قهوه اما تلخ تر، اقبال من بوداین بوف کور از ابتدا در فا...

‌من تو را در تو جستجو کردم... نه در آن خواب های رویایی...در ...

زندگی کردمت بهانه‌ی من! جز تو هر چه زنده را کشتم... چند سال ...

دستـم را زیرِ سـرم می‌ڪَذارموقتی که نیستیچقدر همه شبیهِ توان...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت سوم❤️کاتسوکی چند ثانیه دیگر به صورتش خیره ماند؛ انگار م...

📖 یک درس آموز (و غافلگیرکننده!)موتور شخصی دزدیده شد، اما فرد...

فصل اول_آغاز سرنوشت

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

🖤 پارت ۱۷ | حقیقتی که نباید می‌فهمیدمصدای قدم‌ها در ساختمان ...

پارت ۲۶ — تصمیم دربارصبح روز بعد، فرمانی از قصر به عمارت مین...

دو پارتی عشق مافیا¹جونکوک، ۲۹ ساله؛ مردی که برای بیشتر آد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط