هر روز رفت و آمد و دید و گلایه کرد
هر روز رفت و آمد و دید و گلایه کرد
اشک مرا ، نیامده ، چید و گلایه کرد
حرفم درست بود و پر از عشق و عاشقی
حرف مرا -درست- شنید و گلایه کرد
چشمم به راه بود ، ولی سرخ سرخ شد...
-از راه دور تا که رسید و گلایه کرد-
آن گربه ای که در دَمِ حِجْله نشسته بود
فوراً گرفت و سر بِبُرید و گلایه کرد
وقتی که دید حال خراب مرا ، سریع...
با حال خوب ، سینه درید و گلایه کرد
تا خواستم که حرف دلم را بیان کنم
دادی کشید -داد شدید- و گلایه کرد
گفتم که من زنم -پر از احساس- آمد و...
در صور کِبر و خشم دمید و گلایه کرد
قلبم -هزار بار- به عشقش تپید و باز
قلبش -هزار بار- تپید و گلایه کرد
بیچاره من که جرأت بودن نداشتم
حسّی برای شعر سرودن نداشتم
اشک مرا ، نیامده ، چید و گلایه کرد
حرفم درست بود و پر از عشق و عاشقی
حرف مرا -درست- شنید و گلایه کرد
چشمم به راه بود ، ولی سرخ سرخ شد...
-از راه دور تا که رسید و گلایه کرد-
آن گربه ای که در دَمِ حِجْله نشسته بود
فوراً گرفت و سر بِبُرید و گلایه کرد
وقتی که دید حال خراب مرا ، سریع...
با حال خوب ، سینه درید و گلایه کرد
تا خواستم که حرف دلم را بیان کنم
دادی کشید -داد شدید- و گلایه کرد
گفتم که من زنم -پر از احساس- آمد و...
در صور کِبر و خشم دمید و گلایه کرد
قلبم -هزار بار- به عشقش تپید و باز
قلبش -هزار بار- تپید و گلایه کرد
بیچاره من که جرأت بودن نداشتم
حسّی برای شعر سرودن نداشتم
- ۴۲۴
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط