سناریو جونگکوک

وقتی جونگکوک قراره بره سربازی..
----------------------------------------------------
شبِ قبل از رفتن
خانه در سکوت عجیبی فرو رفته است. چمدان جونگ‌کوک گوشه اتاق باز است، اما او حواسش به وسایل نیست. جیا روی مبل نشسته، پستونکش را با صدای ملایمی می‌مکد و با چشم‌های درشت و کنجکاوش، جونگ‌کوک را دنبال می‌کند.

جونگ‌کوک روی زمین جلوی جیا که بغله توعه زانو می‌زند و دست‌های کوچک او را می‌گیرد: «جیا،بابا باید بره یه ماموریت خیلی مهم. ولی زود برمی‌گردم، قول می‌دم.» بعدش گونه نرم جیا رو میبوسه..بعد هم پیشونی تورو میبوسه..

جیا که هنوز کاملاً متوجه نمی‌شود، پستونکش را از دهانش در می‌آورد و می‌گوید«بَ‌با؟»و بعد دوباره پستونکش را می‌گذاردو لبه ی پیراهن لش ck جونگکوک را میگیره و خودش را به آغوش جونگ‌کوک می‌چسباند

جونگ‌کوک جیا را محکم بغل می‌کند و سرش را روی شانه او می‌گذارد. تو از دور نگاه می‌کنی و سعی می‌کنی جلوی اشکت را بگیری.
جونگ‌کوک با صدایی که کمی می‌لرزد، تو را هم به آغوش می‌کشد:
-مراقب خودتون باشین، باشه؟
+جونگکوک د..دلم برات تنگ میشه😭
-گریه نکن،نه،لطفاً..
+کی میخواد برام آهنگ بخونه؟؟
-ات؟
+کی میخواد برامون شیرموز درست کنه؟کی میخواد برامون غذا درست کنه؟
-ات من قرار نیست برم بمیرم!(خنده)
+اگه بمیری چی؟؟
-هان؟؟؟؟(خنده و شوکه)
+نه منظورم...(خنده)
-ولش کن بیا بغلم..
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۲۸)

سناریو جونگکوک

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

چندپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت چهارمساعت ۲ بعدازظهر | عمارت جونگ‌کوکا/ت...

پارت ۱۹۵

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط