در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز

در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز

حافظ را

تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود

ما ، اينك از اعماق آن گرداب

از ژرفای آن غرقاب

چنگال توفان بر گلو

هر دم نهنگی روبرو

هر لحظه در چاهی فرو

تن پاره پاره ، نيمه جان ، در موج ها آويخته

در چنبر اين هشت پايان دغل ، خون از سراپا ريخته ...



***

صد كوه موج از سر گذشته ، سخت سر كشته

با ماتم اين كشتی بی ناخدای بخت برگشته

هر چند ، اميد رهائی مرده در دل ها

سر می دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را:

آه، ای سبكباران ساحل ها ...
دیدگاه ها (۲)

. - .تقدیم به غَوّاصان دریادل و دوخط روضهاز دجله ها آورده ان...

مسجد من کجاست ای ناخدای من؟ در کدامین جزیره آن آبگه ایمن است...

چنین گفت آن سخن‌دان سخن‌سنجکه در گنجینه بودش از سخن گنجکه در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط