در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز
در آن شب تاريك وآن گرداب هول انگيز
حافظ را
تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود
ما ، اينك از اعماق آن گرداب
از ژرفای آن غرقاب
چنگال توفان بر گلو
هر دم نهنگی روبرو
هر لحظه در چاهی فرو
تن پاره پاره ، نيمه جان ، در موج ها آويخته
در چنبر اين هشت پايان دغل ، خون از سراپا ريخته ...
***
صد كوه موج از سر گذشته ، سخت سر كشته
با ماتم اين كشتی بی ناخدای بخت برگشته
هر چند ، اميد رهائی مرده در دل ها
سر می دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را:
آه، ای سبكباران ساحل ها ...
حافظ را
تشويش توفان بود و « بيم موج » دريا بود
ما ، اينك از اعماق آن گرداب
از ژرفای آن غرقاب
چنگال توفان بر گلو
هر دم نهنگی روبرو
هر لحظه در چاهی فرو
تن پاره پاره ، نيمه جان ، در موج ها آويخته
در چنبر اين هشت پايان دغل ، خون از سراپا ريخته ...
***
صد كوه موج از سر گذشته ، سخت سر كشته
با ماتم اين كشتی بی ناخدای بخت برگشته
هر چند ، اميد رهائی مرده در دل ها
سر می دهيم اين آخرين فرياد درد آلود را:
آه، ای سبكباران ساحل ها ...
- ۴۵۱
- ۲۶ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط