ادامه تک پارتی جیمین
تک پارتی جیمین
جیمین:به خانم پارک
هایون:فامیل کثیفت و رومن نزار عوضی
جیمین:میبینم که پرو تر از قبل شدی خانم پارک
هایون:آره دوست دارم بتوچه عوضی خیانتکار
جیمین:هایون بس کن
هایون:چیو بس کنم اینکه خیانت کردی به من اونم با دوستم
جیمین:هایون ساکت شو(داد)
هایون:با دادش ترسیدم برا همین ساکت شدم
جیمین:بیا بریم
هایون:کجا
جیمین:خونه
هایون:من با تو هیج جا نمیام
جیمین:پس خودم میبرمت
هایون:اومد سمتم مچ دستمو گرفت رفت بیرون
تو راه بودیم که قیافه نگران لینا رو دیدم
هایون:کمکم کن(زیر لب)
(هایون و لینا باهم زندگی میکنن)
لینا:(تکون دادن سر)
پرش زمانی خونه
هایون:جیمین تروخدا ولم کن
جیمین:هایون تو اشتباه برداشت کردی اون بود که منو بوسید
هایون:خیلی خب اصن مقصر اون ولی من دیگه دوست ندارم
جیمین:(پوزخند)دوست داشتن یا نداشتن تو هیچ فایده ای نداره بیب
هایون:جیمین ترو.......
جیمین:(روبه خدمتکارا)ببرین آماده کنین واسه عروسی
هایون:جیمینننننن
(حوصله ندارم بنویسم چی شد خودتون بدونید دیگه عروسی کردن تموم شد الان سر خونه زندگیشونن🤐)
هایون:جیمین
جیمین:جونم
هایون:یچی بگم
جیمین:بگو
هایون:دلم واست تنگ شده بود
جیمین:منم بیب
بغلش کردم بردمش سر تخت دراز کشیدیم سرشو گذاشتم رو سینم و خوابیدیم
پرش زمانی فردا
چیه چیه؟انتظار داشتی فردا هم واستون بزارم همین الان هم کلی پارت گذاشتم با اینکه تک پارتیه🤣خلاصه که زندگیشون به خوبی و بدبختی تموم شد🤨
جیمین:به خانم پارک
هایون:فامیل کثیفت و رومن نزار عوضی
جیمین:میبینم که پرو تر از قبل شدی خانم پارک
هایون:آره دوست دارم بتوچه عوضی خیانتکار
جیمین:هایون بس کن
هایون:چیو بس کنم اینکه خیانت کردی به من اونم با دوستم
جیمین:هایون ساکت شو(داد)
هایون:با دادش ترسیدم برا همین ساکت شدم
جیمین:بیا بریم
هایون:کجا
جیمین:خونه
هایون:من با تو هیج جا نمیام
جیمین:پس خودم میبرمت
هایون:اومد سمتم مچ دستمو گرفت رفت بیرون
تو راه بودیم که قیافه نگران لینا رو دیدم
هایون:کمکم کن(زیر لب)
(هایون و لینا باهم زندگی میکنن)
لینا:(تکون دادن سر)
پرش زمانی خونه
هایون:جیمین تروخدا ولم کن
جیمین:هایون تو اشتباه برداشت کردی اون بود که منو بوسید
هایون:خیلی خب اصن مقصر اون ولی من دیگه دوست ندارم
جیمین:(پوزخند)دوست داشتن یا نداشتن تو هیچ فایده ای نداره بیب
هایون:جیمین ترو.......
جیمین:(روبه خدمتکارا)ببرین آماده کنین واسه عروسی
هایون:جیمینننننن
(حوصله ندارم بنویسم چی شد خودتون بدونید دیگه عروسی کردن تموم شد الان سر خونه زندگیشونن🤐)
هایون:جیمین
جیمین:جونم
هایون:یچی بگم
جیمین:بگو
هایون:دلم واست تنگ شده بود
جیمین:منم بیب
بغلش کردم بردمش سر تخت دراز کشیدیم سرشو گذاشتم رو سینم و خوابیدیم
پرش زمانی فردا
چیه چیه؟انتظار داشتی فردا هم واستون بزارم همین الان هم کلی پارت گذاشتم با اینکه تک پارتیه🤣خلاصه که زندگیشون به خوبی و بدبختی تموم شد🤨
۱۰.۱k
۰۸ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.