{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی از امتحانم برگشتم دیدم این پسر همسایمون داشت باعجله

وقتی از امتحانم برگشتم دیدم این پسر همسایمون داشت باعجله راه میرفت😑 😂 جوری راه میرفت گفتم الانه که لهم کنه😐 پسره از این پسرای مذهبیه😑 از اونا که فقط ب زمین نگاه میکنن😐 😂 😕 اسمش مجتبی است اقا من ب مجتبی ها مجی میگم😂 😐 :/‌پسر عموی بابام مجتبی است😂 اول ب اون مجی گفتم😂 😄 😑 والا خو بهش میاد مجی باشه تا مجتبی😐 😹
خلاصهههه😐 😮 این پسر همسایمون داشت با عجله راه میرفت خواستم برم که داد زد خانوممم فاطمه خانوم😑 😂 باورتون نمیشه یعنی ب زور جلو خندمو گرفته بودم که نخندم😐 اخه این چه نوعش😂
منم برگشتم گفتم بله اقای خواستم بگم مجی گفتم زشته😂 گفتم بله اقای اقا😐 😂 کلا اسمشو نگفتم😂 گفتم یهو از دهنم می پره میگم مجی حالا بیا ودرستش کن😂 😂
صداشو صاف کرد😒 حالا انگار بهش گفتم ی دهن مداحی بخون😂
😐 صداشو صاف کردو گفتش باباتون خونه هستند؟:/
‌😑 یعنی قشنگ دوست داشتم اون لحظه کتابمو بکوبم سرش😒 خوبه می بینه تازه از امتحانم برگشتم
😒 با اخم گفتم نمی دونم خونه نبودم:|:face_with_tears_of_joy:‌
😒 رفتم بابامو صدا کردم ب شرح زیر:/:white_down_pointing_backhand_index:😂
‌بابـــــــاااااا بابااا بابا باباباااااا باااااااا بااااااااااابابابابا😐 😵 خیلی کیف میده بابارو اینجوری صدا کرد قشنگ عصبیش میکنم😹 😹 😻
😑 بابام با داد😑 می تونی اروم حرف بزنی می تونی داد نزنیییییی‌😕 چشمم روشن دخترم بی ادب شده سلام هم ب باباش نمیگه😐 😂
😍 با خوشحالی گفتم نچچچچچچچ بابارو با داد میگن و سلام ب شما ای پدر😂
😐 بابا مجی کارت داره
بابام:‌مجی کیه؟:|
‌پسر همسایمون دیگه
‌بابام:‌:unamused_face:په مجی چه صیغه ای؟
‌😂 همون مجتبی
بابام:😒 😒
‌😂 از این همه بدتر بابام که رفت پیش مجی من از همون بالا داد زدم بابا مجی چی میگه😂 😹 بدبخت مجی با تعجب نگاه میکرد و بابام با اخم گنده😻 😹
بابام:‌:unamused_face:برمیگرده میگه ساعت مچی برات میخرم
یعنی من مردم از خندهههه وایییی😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 عجب زرنگه بابام😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂 😂

پ ن١:😄 😂 ‌چه قد حرف زدم:/
‌پ ن٢:😂 ‌خواستم روحیتون شاد شه:|:face_with_stuck-out_tongue:😂
دیدگاه ها (۵۲)

واقعا چرا¿:|:face_with_tears_of_joy:😂 😂 👊

😂 😂 دقیقااااااااهمیششششششششششششششششه درستش خرابه و خرابش درس...

نـــــــاموسن سرش دعوا بوده؟؟:|:neutral_face:‌😕 چرا نمی تونم...

😹 😹 👍

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۱ *سانیار*نمی دونم مروارید کجاست ...

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

رمان (پسری که زود بزرگ شد) چپتر ۱

ومپایر جذاب من. پارت ۴

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁸ویو: اتشب شده بود.بعد از اون تما...

پارت. 27

★ازدواج اجباری...p⁴بعد اینکه با چتر رسیدیم خونه، نشستیم روی ...

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط