تقدیر تلخ:)

م: آروم تر دختر…یه چیزت میشه میفتی رو دست منو پدرت!
+مامان دوباره شروع کردی به حرفای فان زدن؟(کلافه)
م: فقط خواستم بگم دم دره..فرار که نمیکنه!!
+هوف..از دست تو،من رفتم..فعلاا!

با پاهاش علف هارو کنار میزد و سرگرم بود..یهو دوتا دست کوچولو روی شونه های بزرگ و مردونش قرار گرفت و جسم کوچیکی پرید روی کولش!

-چرا انقدر یهویی کیتن؟(خنده)
+میخواستم دلیل نفس کشیدنم رو با اومدنم سوپرایز کنم!(لبخند)
-اوه..جمله ی سنگینی بود!(خنده)

هردو بلند میخندیدن..
دوباره شدن مثل اوایل آشنایی…
مردم بهشون با تعجب نگاه میکردن..انگار داشتن دوتا دیوونه ی خل و چل رو نگاه میکردن!
آه راجب مردم نباید زیاد حرف زد..اونا همیشه دهنشون بازه و درحال چرت و پرت گفتنن،کی بهشون اهمیت میده؟اگه کسی بخواد با حرفای اونا زندگی کنه بهتره بره بمیره!

تو کل راه ا.ت روی کولش بود..بالاخره رسیدن به کافه ای که همیشه برای قرار گذاشتن میومدن! راستش اینجا بود که باعث شد این دوتا معشوقه بهم برسن!!

-خب لیدی چی میل دارید؟
+اوممم…یه هات چاکلت موسیو!

هردو خندیدن و کلی صحبت کردن..جونگکوک میخواست آخرین لحظات رو به خوبی باهاش بگذرونه!!
حتی نمیدونست چطور باید جمله ای که یک هفته بخاطرش تمرین کرد رو به ا.ت بگه…!
یک ساعت گذشت و از کافه اومدن بیرون..

+اوه..کوکی بیا بریم اون پارکه همیشگی!!یادته همیشه توی این پارک روی این صندلی نصیحتم میکردی؟
-لازم نیست به روم بیاری..فقط بیا بشینیم!(خنده)
+هنوز هم جمله هایی که بهم میگفتی و یادمه!
-خب..میتونی یکیش رو بگی!
+مثلا این یکی …”مهم نیست کوه چقدر بلند باشه خورشید همیشه طلوع میکنه”
+بزار این یکی هم بگم . .”گاهی اوقات باید بدترین دردها رو بکشی
تا بهترین تغییر رو تجربه کنی”
-به خودم افتخار می‌کنم بابت همچین جمله هایی!(خنده)
+بزار آخری رو هم بگم..این جمله ی مورد علاقم بود و هروقت ناراحت بودم بهم میگفتی!
+”قوی باش مثل یک لبخند پر از بغض”
-این جمله رو خودم هم هنوز یادمه..واقعا بهترینش بود!
+درسته(خنده)
دیدگاه ها (۰)

سلام آرمی های گل ❤️🤗من نمیخام دیگه اسمات از اعضا بنویسم ، فق...

توییت این آرمی وایرال شده کهترجمه:💜 ۸ساله که آرمیم و توی این...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۵._ حالا با یه بچه،...

رومان قطره قرمز (پارت 2)

سناریو

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

آپدیت یومه خواهر هارونا (عثید نشه فراموش):بیوگرافیش :اسم یوم...

سایه‌های کلاغ پارت چهل‌ودوم | آخرین کلاغیک سال بعد...دیگر خب...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط