{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه شبایی تو زندگی هست که

یه شبایی تو زندگی هست که
وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت...
به ادمایی میرسی که نمیدونی دردن یا همدرد...
به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخته و به دردایی میرسی که برای سن و سالت بزرگه...
به ارزوهایی که توهم شد...
رویاهایی که گذشت....
به چیزایی که حقت بود اما شد توقع...
و زخمهایی که با نمک روزگار اغشته شد.....
و احساسی که دیگران اشتباه می نامند...
و دست آخر دنیایی که بهت پشت کرده......
وبازهم انتهای دفتر خودت میمانی....
و زخمهایی که روزگار پشت هم میزند...
و سکوت هم دوای دردش نیست...
دیدگاه ها (۲)

ﺩﻟﻢ ﮐﻤﻰ ﻫﻮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﮓﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ

ﺟﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﻣﺎ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺁﻧﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﻭﺳﺘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ...

کوچیک که بودیم دنبال سنگهایی بودیم که شکل قلب بودن ... بزرگ ...

چه سنگ را به کوزه بزنی چه کوزه را به سنگ ،شکست با کوزه است ....

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایــی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطــرات زندگیتو ورق می...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط