پارت27
- آره من امضا و حتی تستش رو هم دارم
- وای چه جالب منم.... شما قبول شدید؟
- آره... شما چطور؟
- منم قبول شدم
همزمان گفتیم: ولی چون هم امتحانها بود هم مامان بابا نمیذاشتن نرفتم
خدا وکیلی حس کردم بعد سال ها یه نفر منو درک میکنه
جولیا : حواسم به ابیگل بود یهو خانم مهمانداری توی کادر من ایستاد چشمای زمردی بسیار زیبایی داشت
با مهربونی گفت : خوب جوونا چی میخورید؟
الکس: خدایی چی بهش بگم که یعنی اول اون بگه.... جملهاش یادم نمیاد
- شما اول بگید
- خیلی ممنون.... من هات داگ با نوشابه مینی میخورم
خانم مهماندار با لحن صمیمانهای گفت : خوب پس تو هم طرفدار هات داگی؟... بزن قدش
در عین حالی که هیجان داشتم خیلی تعجب کرده بودم آخه آدم اینقدر مهربون ندیده بودم برای همین زدم قدش
- خب شما چی میل دارید مرد جوون؟
- کالباس پنیری همراه با نون اضافه با نوشابه مینی
- تا 5 دقیقه دیگه میارم
روی پلاک اسمش نگاه کردم : ماریا مری مورنت
با لحن مهربونی گفتم : میشه یه لطفی به من بکنید؟
- البته عزیزم بگو
- میشه این کاغذ رو همراه با سفارش به دوستم بدید؟
- البته عزیزم
- ممنون
بعد از اینکه غذا مون رو آورند با مهربانی که همراه با شوخطبعی باشه گفت : مأموریت انجام شد قربان
- خیلی ممنون قربان. آزاد
و لبخندی زد و رفت
بعد از اینکه یه عالمه درباره ی علاقه مون حرف زدیم ساعت 6:12 مهماندار با قد بلند اومد و گفت : سفارشتون؟
الکس : از اونجایی که هنوز اون جمله ی ل*ع*ن*ت*ی یادم نبود گفتم : همچنان اول شما بگید
- خیلی ممنون... من کوکی با اسپرسو میخورم
- و منم بستنی قیفی میخورم
و بدون هیچ حرفی رفت! تازه هنوز اینجا تعجب نداره وقتی غذا رو آورد پوزخندی زد و رفت!! وقتی اومدم دستمال رو بردارم زیر دستمال یه کاغذ بود فکر کردم ابیگل جوابمو داده ولی این کاغذ زیر دستمال الکس هم بود
اون چیز....
#وینچنزو#دشی#شرلوک هلمز#کیدراما#رمان#کتاب#ژانر#جنایی
- وای چه جالب منم.... شما قبول شدید؟
- آره... شما چطور؟
- منم قبول شدم
همزمان گفتیم: ولی چون هم امتحانها بود هم مامان بابا نمیذاشتن نرفتم
خدا وکیلی حس کردم بعد سال ها یه نفر منو درک میکنه
جولیا : حواسم به ابیگل بود یهو خانم مهمانداری توی کادر من ایستاد چشمای زمردی بسیار زیبایی داشت
با مهربونی گفت : خوب جوونا چی میخورید؟
الکس: خدایی چی بهش بگم که یعنی اول اون بگه.... جملهاش یادم نمیاد
- شما اول بگید
- خیلی ممنون.... من هات داگ با نوشابه مینی میخورم
خانم مهماندار با لحن صمیمانهای گفت : خوب پس تو هم طرفدار هات داگی؟... بزن قدش
در عین حالی که هیجان داشتم خیلی تعجب کرده بودم آخه آدم اینقدر مهربون ندیده بودم برای همین زدم قدش
- خب شما چی میل دارید مرد جوون؟
- کالباس پنیری همراه با نون اضافه با نوشابه مینی
- تا 5 دقیقه دیگه میارم
روی پلاک اسمش نگاه کردم : ماریا مری مورنت
با لحن مهربونی گفتم : میشه یه لطفی به من بکنید؟
- البته عزیزم بگو
- میشه این کاغذ رو همراه با سفارش به دوستم بدید؟
- البته عزیزم
- ممنون
بعد از اینکه غذا مون رو آورند با مهربانی که همراه با شوخطبعی باشه گفت : مأموریت انجام شد قربان
- خیلی ممنون قربان. آزاد
و لبخندی زد و رفت
بعد از اینکه یه عالمه درباره ی علاقه مون حرف زدیم ساعت 6:12 مهماندار با قد بلند اومد و گفت : سفارشتون؟
الکس : از اونجایی که هنوز اون جمله ی ل*ع*ن*ت*ی یادم نبود گفتم : همچنان اول شما بگید
- خیلی ممنون... من کوکی با اسپرسو میخورم
- و منم بستنی قیفی میخورم
و بدون هیچ حرفی رفت! تازه هنوز اینجا تعجب نداره وقتی غذا رو آورد پوزخندی زد و رفت!! وقتی اومدم دستمال رو بردارم زیر دستمال یه کاغذ بود فکر کردم ابیگل جوابمو داده ولی این کاغذ زیر دستمال الکس هم بود
اون چیز....
#وینچنزو#دشی#شرلوک هلمز#کیدراما#رمان#کتاب#ژانر#جنایی
۲.۸k
۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.