𝗦𝗖𝗘𝗡𝗔𝗥𝗜𝗢
𝗦𝗖𝗘𝗡𝗔𝗥𝗜𝗢
مجازات_یک_ماهه
#سناریو
───────────────────────────
سانزو/𝑆𝑎𝑛𝑧𝑢
تو:«سانزو، یک ماه ممنوع القرصی.»
سانزو اول فکر میکنه شوخی میکنی.
لبخند میزنه.
بعد میبینه نه شوخی شوخی جدیه!
سانزو:«نه.... نه!تو نمیفهمی…من بدون اونا نمیتونم کار کنم…»
شروع میکنه قدم زدن.
دستهاش میلرزه.
چشمهاش گرد و لبخند کاسه کشانه همیشگیش روی صورتشه
سانزو:«حتی یکی هم نمیشه؟»
تو:«نه...»
سانزو آهی میکشه و موهاش رو کنار میزنه
بعد زیر لب میگه:«لعنت بهت»
تو:«شنیدم»
───────────────────────────
ران/𝑅𝑎𝑛
تو:«انگور... تا یک ماه قادر به مواد مصرف کردن نیستی»
ران:«هن؟!چی گفتی؟!یه ماه؟!یه ماه کامل؟!»
تو:«بله متاسفانه»
ران دستشو میذاره روی قلبش.میچرخه و جیغ میزنه.
جوری که شیشه های امارت میلرزه
مثل کسی که تیر خورده میافته روی مبل.
ران: «من نمیتونم!این شکنجهست!این ظلم آشکاره!این… این…این خیانته!»
تو:«آرومممم، فقط یه ماهه.»
ران:«یه ماه برای تو یه ماهه…برای من یه قرنه!»
بعد میاد بغلت میکنه و به پات میوفته: «باشه…باشه…ولی حداقل بزار سیگارامو نگه دارم»
───────────────────────────
ریندو/𝑅𝑖𝑛𝑑𝑜𝑢
تو:«ریندو، یک ماه نمیتونی هیچ آهنگی گوش بدی.»
ریندو یخ میزنه.کتاب از دستش میافته چشمهاش خالی میشه.جوری که انگار دروازه بهشت رو دیده و برکشته
ریندو:«هیچ… آهنگی؟هیچچی؟حتی یه آهنگ آروم؟حتی یه پادکست؟حتی یه میکس؟»
تو:«هیچچی.»
ریندو چند ثانیه سکوت میکنه
بعد خیلی آروم میگه چیزی زمزمه میکنه
ریندو:«باشه…یه آهنگ گوش ندادن چقدر میتونه بد باشه..»
ولی بعد از ده دقیقه میاد کنارت میشینه و میگه:«گوشیتو قرض میدی؟»
───────────────────────────
مایکی/𝑀𝑖𝑘𝑒𝑦
تو:«مایکی، یه ماه از دورایاکی خبری نیست.»
مایکی سرشو بلند میکنه.چشمهاش نیمهبازه.
ولی نگاهش…آرامش قبل طوفان داره
جوری که اگه نزدیکش بشی باید قبرتو بکنی
مایکی:«یه ماه؟»
تو:«آره.»
مایکی چند ثانیه نگاهت میکنه.
بعد خیلی آروم میگه:
مایکی:«باشه...مهم نیست»
تو:«همین؟»
مایکی:«اهوم.»
مایکی از جاش بلند میشه و میره سمت میز و دورایاکی روی میزو تا تح میکنه تو دهنش و بهت نگاه میکنه(S:اهمیت به حرفت داره موج مکزیکی میزنه)
مایکی:«خب داشتی چی میگفتی؟»
تو:«...»
مجازات_یک_ماهه
#سناریو
───────────────────────────
سانزو/𝑆𝑎𝑛𝑧𝑢
تو:«سانزو، یک ماه ممنوع القرصی.»
سانزو اول فکر میکنه شوخی میکنی.
لبخند میزنه.
بعد میبینه نه شوخی شوخی جدیه!
سانزو:«نه.... نه!تو نمیفهمی…من بدون اونا نمیتونم کار کنم…»
شروع میکنه قدم زدن.
دستهاش میلرزه.
چشمهاش گرد و لبخند کاسه کشانه همیشگیش روی صورتشه
سانزو:«حتی یکی هم نمیشه؟»
تو:«نه...»
سانزو آهی میکشه و موهاش رو کنار میزنه
بعد زیر لب میگه:«لعنت بهت»
تو:«شنیدم»
───────────────────────────
ران/𝑅𝑎𝑛
تو:«انگور... تا یک ماه قادر به مواد مصرف کردن نیستی»
ران:«هن؟!چی گفتی؟!یه ماه؟!یه ماه کامل؟!»
تو:«بله متاسفانه»
ران دستشو میذاره روی قلبش.میچرخه و جیغ میزنه.
جوری که شیشه های امارت میلرزه
مثل کسی که تیر خورده میافته روی مبل.
ران: «من نمیتونم!این شکنجهست!این ظلم آشکاره!این… این…این خیانته!»
تو:«آرومممم، فقط یه ماهه.»
ران:«یه ماه برای تو یه ماهه…برای من یه قرنه!»
بعد میاد بغلت میکنه و به پات میوفته: «باشه…باشه…ولی حداقل بزار سیگارامو نگه دارم»
───────────────────────────
ریندو/𝑅𝑖𝑛𝑑𝑜𝑢
تو:«ریندو، یک ماه نمیتونی هیچ آهنگی گوش بدی.»
ریندو یخ میزنه.کتاب از دستش میافته چشمهاش خالی میشه.جوری که انگار دروازه بهشت رو دیده و برکشته
ریندو:«هیچ… آهنگی؟هیچچی؟حتی یه آهنگ آروم؟حتی یه پادکست؟حتی یه میکس؟»
تو:«هیچچی.»
ریندو چند ثانیه سکوت میکنه
بعد خیلی آروم میگه چیزی زمزمه میکنه
ریندو:«باشه…یه آهنگ گوش ندادن چقدر میتونه بد باشه..»
ولی بعد از ده دقیقه میاد کنارت میشینه و میگه:«گوشیتو قرض میدی؟»
───────────────────────────
مایکی/𝑀𝑖𝑘𝑒𝑦
تو:«مایکی، یه ماه از دورایاکی خبری نیست.»
مایکی سرشو بلند میکنه.چشمهاش نیمهبازه.
ولی نگاهش…آرامش قبل طوفان داره
جوری که اگه نزدیکش بشی باید قبرتو بکنی
مایکی:«یه ماه؟»
تو:«آره.»
مایکی چند ثانیه نگاهت میکنه.
بعد خیلی آروم میگه:
مایکی:«باشه...مهم نیست»
تو:«همین؟»
مایکی:«اهوم.»
مایکی از جاش بلند میشه و میره سمت میز و دورایاکی روی میزو تا تح میکنه تو دهنش و بهت نگاه میکنه(S:اهمیت به حرفت داره موج مکزیکی میزنه)
مایکی:«خب داشتی چی میگفتی؟»
تو:«...»
- ۳۶۸
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط