{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جنگ بر پا شده بود تا از این خاک دروازه‌ای به کربلا باز شو

جنگ بر پا شده بود تا از این خاک دروازه‌ای به کربلا باز شود مردترین مردان از همین خاک بال در آسمان‌ها می‌گشودند
روزها یکی پس از دیگری گذشته بود و ما پیرتر شده بودیم و از آن شهر آسمانی دورتر و دورتر. شهر مانده بود و ما رفته بودیم.
دیدگاه ها (۶)

مَردترین مرداناز همین خاک ؛ بال در آسمان‌ها گشودند!این خاکها...

زمان بادیست که می وزد. ، هم هست و هم نیست.. انان که ریشه در ...

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

باز دلم هوای شلمچه کرده است.باز، حتی از فرسنگ‌ها فاصله، بوی ...

فردا فردا کردن

🔻دست ایران از آستین انصارالله بیرون آمده و جنگ آینده ما را د...

سلام بر معلم شهیددرود خالصانه ام نثار تو باد ای معلم شهید که...

عاشقانه های شبنم

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

فصل اول | مدرسه آویدقسمت اول | مدرسهای به نام آوید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط