#سناریو
#سناریو
موقعیت:وقتی اومدن خاستگاری و از استرس دستمون میلرزه و پیش دستی چایی رو میریزیم رو جای نبایدشون
🐺:ام همون روز اول ناکارم کردی
ات: وای واقعا ببخشید
........
🐰:لی ات الان من چجوری حاملت کنم
ات: عااااا
............
🐰🐷:یا هشت جد اسکیز
..............
🥟 :فک نکنم بتونم دیگه حاملت کنم
.....
🐿:از شدت درد گریه اش میگیره
ات: گریه نکن ددی
........
🐥:اشکال نداره عمدی که نبود
.........
🐶:دردش میاد اما رو خودش نمیزاره
............
🦊: قصدت از نابود کردن من چیه؟
ات: عامم ببخشید
🩷پایان🩷
موقعیت:وقتی اومدن خاستگاری و از استرس دستمون میلرزه و پیش دستی چایی رو میریزیم رو جای نبایدشون
🐺:ام همون روز اول ناکارم کردی
ات: وای واقعا ببخشید
........
🐰:لی ات الان من چجوری حاملت کنم
ات: عااااا
............
🐰🐷:یا هشت جد اسکیز
..............
🥟 :فک نکنم بتونم دیگه حاملت کنم
.....
🐿:از شدت درد گریه اش میگیره
ات: گریه نکن ددی
........
🐥:اشکال نداره عمدی که نبود
.........
🐶:دردش میاد اما رو خودش نمیزاره
............
🦊: قصدت از نابود کردن من چیه؟
ات: عامم ببخشید
🩷پایان🩷
- ۱۸۴
- ۰۳ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط