خسته شدم بس که دلم رنجید و خندیدم

خسته شدم بس که دلم رنجید و خندیدم
دیدگاه ها (۱)

خسته شدم از بس مشق نوشتم و دارم می نویسم

خیلی خندیدم از ته دلم. مدتها بود اینطور به شعف نیومده بودم. ...

الان دلم یه آدمی رو میخواد که رفتن بلد نباشه خسته شدم از آد...

دلم می خواست حرف بزنم ولی خسته شده بودم و فقط به آرامش نیاز ...

دگ. اون. دختری. نیستم. ک. هی میخندید. پیر شدم تو جوونیم

باتوام صدامومیشنوی خدایااااااااااااااااادیگه خسته شدم خدایاا...

تو مدرسه برگشتم گفتن شبیه جن هایی چرا لبت رنگ نداره؟ شبیه و...

خسته شدم یا مهدی ( عج ) :)))))

- من از خودم خسته شدم :)

خسته شدم دیگه 🥺🥺

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط