بازیِ مرگ (The Game of Death)
بازیِ مرگ (The Game of Death)
Part:2
÷اما با اینحال ...آه ولش کن اگه بگم مغزت هنگ میکنه فقط نزدیک کیم نشو با یه اشتباه کوچیکت خشمشو بیدار میکنی
&ام باشه
مین هان که حضور کیم در مهمانی اش ترس به تنش انداخته بود با کنترل لرزش بدنش به سمت مجری رفت و میکروفون رو به دست گرفت
مین هان:آمم خب مثل اینکه همه هستن ..راستش این یه مهمونیه ساده نیست من این مهمونی رو ترتیب دادم چون میخواستم تنها دخترمو بهتون معرفی کنم درسته همتون فکر میکنین که من فقط یه پسر دارم اما من یه دخترم دارم و امروز باهاش آشنا میشین دختر عزیز من شین ا.ت
صدای برخورد پاشنه کفش هاش به پله ها نظر همه رو جلب کرد به سمت خودش و زیبایی اون باعث شد همه خیره و مات بمونن دختری با چشمای بادومی که شباهت زیادی به مادر مرحومش داشت
.
تهیونگ:من از قبل میدونستم شین یه دختر داره ولی اصلا شبیه خودش نیست
یون:درسته قربان اون به مادرش رفته ..راستی برنامتون برای مین هان چیه قراره مثل اون دوتا قبلی اولین ضربرو تو این مهمونیه بزنین
تهیونگ:اره اما نقشه ای براش نداشتم که خودش زحمتشو کشید اون دخترو برام بیارین
یون:الان؟
تهیونگ:آا نه نمیخوام مرد بیچاره رو وسط مهمونی گریون کنم بلافاصله بعد تموم شدن مهمونی برام بدزدنیش
یون:چشم
تهیونگ:درضمن کافیه یه اشتباه کوچیک ببینم میدونی که چی میشه
یون:بله قربان
.
یون:هی سونگ
سونگ:بله
یون:به بقیه بچه ها خبر بده ارباب دستور داده بلافاصله بعد تموم شدن مهمونی دختر شینو بدزدیم
سونگ:واقعا باید اینکارو بکنیم؟
یون:اره سونگ توکه لی هان و ته سوکو یادته
سونگ:اره داداش رسما جلو چشامون زنده به گورشون کرد
یون:آه من هنوز هر شب میرم اونجا تا برام درس بشه که یه وقت اشتباه نکنم
سونگ:هوم پس مجبوریم انجامش بدیم نقشه چیه؟
.....
«در بازی من، حتی نفس کشیدن هم یک امتیاز است.»
Part:2
÷اما با اینحال ...آه ولش کن اگه بگم مغزت هنگ میکنه فقط نزدیک کیم نشو با یه اشتباه کوچیکت خشمشو بیدار میکنی
&ام باشه
مین هان که حضور کیم در مهمانی اش ترس به تنش انداخته بود با کنترل لرزش بدنش به سمت مجری رفت و میکروفون رو به دست گرفت
مین هان:آمم خب مثل اینکه همه هستن ..راستش این یه مهمونیه ساده نیست من این مهمونی رو ترتیب دادم چون میخواستم تنها دخترمو بهتون معرفی کنم درسته همتون فکر میکنین که من فقط یه پسر دارم اما من یه دخترم دارم و امروز باهاش آشنا میشین دختر عزیز من شین ا.ت
صدای برخورد پاشنه کفش هاش به پله ها نظر همه رو جلب کرد به سمت خودش و زیبایی اون باعث شد همه خیره و مات بمونن دختری با چشمای بادومی که شباهت زیادی به مادر مرحومش داشت
.
تهیونگ:من از قبل میدونستم شین یه دختر داره ولی اصلا شبیه خودش نیست
یون:درسته قربان اون به مادرش رفته ..راستی برنامتون برای مین هان چیه قراره مثل اون دوتا قبلی اولین ضربرو تو این مهمونیه بزنین
تهیونگ:اره اما نقشه ای براش نداشتم که خودش زحمتشو کشید اون دخترو برام بیارین
یون:الان؟
تهیونگ:آا نه نمیخوام مرد بیچاره رو وسط مهمونی گریون کنم بلافاصله بعد تموم شدن مهمونی برام بدزدنیش
یون:چشم
تهیونگ:درضمن کافیه یه اشتباه کوچیک ببینم میدونی که چی میشه
یون:بله قربان
.
یون:هی سونگ
سونگ:بله
یون:به بقیه بچه ها خبر بده ارباب دستور داده بلافاصله بعد تموم شدن مهمونی دختر شینو بدزدیم
سونگ:واقعا باید اینکارو بکنیم؟
یون:اره سونگ توکه لی هان و ته سوکو یادته
سونگ:اره داداش رسما جلو چشامون زنده به گورشون کرد
یون:آه من هنوز هر شب میرم اونجا تا برام درس بشه که یه وقت اشتباه نکنم
سونگ:هوم پس مجبوریم انجامش بدیم نقشه چیه؟
.....
«در بازی من، حتی نفس کشیدن هم یک امتیاز است.»
- ۶۵۴
- ۱۱ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط