{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت نهم رمان ماه عسل 🌙

#پارت نهم رمان ماه عسل 🌙


اصن یادم نیست؛ سوزان: برای من

مهم نیست چی رو یادش می یاد؛


چی رو یادش نمی یاد دخترمن؛


من دوس دارم واسه دخترم همه

چی بخرم؛ واسه خوش حالی دخترم


هرکاری می کنم؛ هرکاری سیاوش

باشوخ طبعی می گه: باش بابا


من تسلیم؛ هرکاری دوس داری


بکن؛ این گوی و این میدان٠


افطاری لذت بخش به اتمام رسید؛


افطاری دومین روز از ماه رمضان؛


سوزان همه نو خوراکی تو سفره

گذاشته؛ اعم از خرمای مشکی


و خرمای زرد یاهمان رطب؛ پنیری؛


سبزی؛ نان؛ چای


زولبیا و بامیه؛ خلاصه اینکه تو

خونه سوزان و


#ملیحه دورانی#دلبردورانی هستم #ادبیات#نویسنده#-#تالش#-#عششقم تهران#-#نویسنده#-#اسالم#تالش#-#دخالت تو پیجم ممنوع#-#دعوا ی علکی ممنوع#-#❤#
دیدگاه ها (۰)

My professor Chapter:2Part:75جونگ‌کوک:اونوقت تو به جای اینکه...

Part 6فلش بک به صبح روز بعد-ویو میونگ چشمام و باز کردم ...بد...

Part:2 ادامه فلش بک ویو آئوشی و موری:موری :تو باید از شاگردا...

پارت نهم رمان ماه عسل 🌙🏠سیاووش همیشه برکت هست ٠بعد از افطاری...

پارت ششم 🌙❤❤🌼ظهر؛ مادر سوزان هم حرف من وگوش می کنه و اینترنت...

پارت نهم رمان ماه عسلسوزان: نه؛ ممکن نیست؛ من یهمادر دارم وپ...

پارت هفتم رمان ماه عسل من: سعی می کنم تو قع خودمو امروز کم ب...

پارت دوم رمان ماه عسل جلوی درعمارت که رسیدیم خانوممسن ومهربو...

پارت هفتم رمان ماه عسل 🌙🌺لبخند بزنم و جدی می گم: چشم؛ شما بی...

به نام خداجز تو باهیچ کس بخیرنمی شود شب هایم#ان قدر این پیام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط