{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𓆩 پارت ۳۵ 𓆪 🖤🥀

𓆩 پارت ۳۵ 𓆪 🖤🥀

در باز شد و مردی وارد اتاق شد.

یک پوشه‌ی مشکی در دستش بود.

آن را روی میز گذاشت و گفت:

— این اطلاعات رو همین امروز پیدا کردیم.

ات جلو رفت.

— چی توشه؟

مرد نگاهی به جیمین انداخت.

— گذشته‌ی واقعی هوانگ ات.

ات با شنیدن این جمله خشکش زد.

جیمین پوشه را برداشت، اما قبل از باز کردنش به ات نگاه کرد.

— مطمئنی می‌خوای بدونی؟

ات نفس عمیقی کشید.

— دیگه نمی‌خوام چیزی از زندگی خودم رو از بقیه بشنوم.

جیمین پوشه را باز کرد.

اولین عکس که بیرون آمد، ات با دیدنش رنگش پرید.

چون کنار خودش، یک نفر دیگر هم در عکس بود...

و آن شخص را خوب می‌شناخت.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۰ 🖤پوشه رو باز کردم. چندتا عکس و گزارش داخلش بود؛ همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط