غزلی از استاد جعفری فسایی (سُها) به مناسبت ولادت امام رضا
غزلی از استاد جعفری فسایی (سُها) به مناسبت ولادت امام رضا(ع)
بیاکه بوی تودارند برگ شب بوها
بزک نموده ز تو باغ آلبالوها
نبسته ای درخود برنیاز هیچ کسی
تو ای پناه همه کفتر و پرستوها
تویی که جای تو را هیچ کس نمی گیرد
چقدرعاشق چشم تواند آهوها
اگرچه خویش غریبی و طوس جایت نیست
نسیم لطف تو رفته است تا فراسوها
دوباره پرزعسل کن پیاله ی شعرم
خوش است گوش من و نوش نوش کندوها
چه خوش که از درت آیم درون امام رضا
به سر، به سینه ، به مژگان چشم و زانوها
وقار گنبد زرد طلایی ات نازم
خداست خیمه زده درحریم ابروها
خطاست گربزنم لب به طعم دارویی
که پیش نام تو پست اند ،نوش داروها
«سُها» نقاره زدند از فراز درگاهش
خوش است حال تو بالهجه اذان گوها
بیاکه بوی تودارند برگ شب بوها
بزک نموده ز تو باغ آلبالوها
نبسته ای درخود برنیاز هیچ کسی
تو ای پناه همه کفتر و پرستوها
تویی که جای تو را هیچ کس نمی گیرد
چقدرعاشق چشم تواند آهوها
اگرچه خویش غریبی و طوس جایت نیست
نسیم لطف تو رفته است تا فراسوها
دوباره پرزعسل کن پیاله ی شعرم
خوش است گوش من و نوش نوش کندوها
چه خوش که از درت آیم درون امام رضا
به سر، به سینه ، به مژگان چشم و زانوها
وقار گنبد زرد طلایی ات نازم
خداست خیمه زده درحریم ابروها
خطاست گربزنم لب به طعم دارویی
که پیش نام تو پست اند ،نوش داروها
«سُها» نقاره زدند از فراز درگاهش
خوش است حال تو بالهجه اذان گوها
- ۵۸۹
- ۱۶ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط